مانتو را برداشت بپوشد

مانتو را برداشت بپوشد
باور نمبکنی
احساس کردم سقف اتاق بر سرم خراب می شود ان همه روزه ‌ و نماز و خلوت و ریاضت و تنهایی رنگ می باخت ... از خودم متنفر شدم .
و یقین کردم نفر سوم شیطان است
تپش قلب گرفتم
با چه ذلتی دستش را گرفتم
مستانه خندید و گفت
مرتضا تو ی احمقی من چیز زیادی از تو نخاستم فقط مستی را رها کن و در اختیار من باش همین ذهنت برای من
استعدادت در اختیار من
انرژیت برای من
بعد
مانتو را در آورد گفت ان چهار کلمه عربی را بخوان
بیا سیر نگاه کن
همه چیز برای تو
.... مهریه ام که واجب است
رها شدن از مستی و در اختیار من بودن

وکیلی از جانب من

راستی وقتش هم تا هر زمان که به سوالاتم پاسخی دقیق می دهی و از من مراقبت می کنی .....
نمیدانم این درد چگونه در پاهایم افتاد
دستم را گرفت
و با هم نشستیم .
قبول کردم
گفتم باید خیانت مستی را برایم یاد آوری کنی
گفت از خیانت جدیدش هم برایت خواهم گفت منتظر فیلم و عکس مستی با حیوانی به نام فرهاد باش و چندین مرد دیگر ....
خواستم صیغه را بخوانم گفت
به نظرت ترامپ دوره بعد رآی می اورد ؟
خندیدم و گفتم اجازه کاندید شدن نمی یابد دوره اش چهار ساله است
دور بعد دموکراتها حاکم میشوند
از تعجب چشمانش باز ماند گفت از کجا میدانی ...
گفتم
چند وقت پیش کسی پرسید
بررسی کردم
دیدم
که چنین سیاستی در راه رسیدن است
گفت یعنی چه از کجا میگویی
گفتم از جلسه شیاطین خبر داری ؟
از جادوگران ....پیروان .... چه میدانی ؟
از شهاب ثاقب
از مراتب روح
جمادی و نباتی و ...
گفت مرتضا با این خرفها گیجم نکن من هیچ چیز از مذهب تو نمی دانم
فقط بکو مطمئنی و چگونه این علم را بدست آورده ای میتوانی اموزش دهی
گفتم
علم نور است و هدیه از نور مطلق که به واسطه نور ... گفت ظرفیت ندارم

گفتم میدانی نماز شب و اشک یک‌جوان چشم و دل پاک و نان حلال خورده در نماز وتر هنگام سحر با قلمزنان و جادوگران حاضر در .... و .... و.... چه میکند و طلسم های چند ساله را باطل میکند
گفتم نشنیدی که عالم دین .... در کشور ....گفت از نفرین شیعیان واقعی موعود شیعیان راه فراری برای مانیست
گفت
دست بردار من قدرت کشش و درک این مسائل را ندارم
پس به دموکرات ها نزدیک شوم در انتخابات بعدی ...
گفتم از همین الان نزدبک شو
گفت وکالت دادم بخان ....
پایان فصل اول
اگر دوست دارید ادامه را تعریف کنم بگویید تا بگویم
اگر نمیخواهید که
سپاسگزارم از همراهی شما تا این مرحله
خاک پای محبان امام زمان
مرتضی متقیان
دیدگاه ها (۰)

سرگرد به رژینا گفت ان تماس ها ی تهدید هر چیز مشکوکی برای ما ...

چند مامور خانوم امدند و با احترام رژینا را بلند کردن بر روی...

بلند خندید و دست روی شانه من گذاشت و گفت واقعا مستی به داشتن...

مرتضی چرا متوجه نیستی . دکتر نگران توست به او حق میدهم من ه...

🔶 قالیباف: فرق مذاکرات الان با دوره‌های قبل در این است که ام...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.79(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط