پارت
پارت ۱۹
Love
جیسونگ:چی میخای
میهنو: ترو !
جیسونگ: چی؟
مینهو یک قدم به جیسونگ نزدیک تر شود و لبخند ترسناک اما جذابی زد بعد دستاشو رویهلب جیسونگ گذاشت و گفت
مینهو :لب قشنگی داری جیسونگ...(باپوزخند)
جیسونگ دست مینهو رو پس زد و با عصبانیتی که از نظر مینهو خیلی کیوت بود گفت
جیسونگ :بزار برم
مینهو :اوه...اوه.....چهلحن خوشگلی باعث میشی ش*ق کنم
جیسونگلپاش قرمز شود و سرشو گرفت پایین اما بعد چند سانیه گفت
جیسونگ:توعم باعث میشی حالم بهم بخوره!....
مینهوکهازاین جمله خوشش نیومددست جیسونگ رو گرفت و به سمت یکی از مغازه هایه فروش لباس زنانه برد جیسونگ مقاومت میکرد و پاهاشو رو زمین میکشی اما فایده ای نداشت و مینهو بردش داخل مغازه اول دستشو کشید و رویه سندلی نشوندش جیسونگ خاست بلند شه اما مینهو روش خم شود وبا نگاه وحشی و عصبیش به جیسونگ نگاه کرد
جیسونگ ترس عجیبی گرفت چشماش خیلی وحشی بودن پس سر جاش نشست تا ببینه این اقایی که حتی نمیدونه کی هست باهاش چیکار داره مینهو به سمت لباسا رفت و لباس صورتی که خیلی کوتاه بود رو برداشت به سمت جیسونگ اومد اول دستشو گرفت تو لباسشو دربیاره اما جبسونگ دستشو پس زد
با تمام ترسی که داشت نمیخاست جلویه این غریبه لخت بشه بلفاصله مینهو تو چشمایه جیسونگ زول زد و بعد موهاش روتو مشتش گرفت و به ترف عقب کشید که جیسونگ اخ بلندی گفت به سرش به عقب برگشت
مینهو: اگه میخای چشمات رو زمین غلط بزنن یه بار دیگه منو پس بزن
وبعدبا ارامش تمام لباس هایه جیسونگ رو تک به تک در اورد اما وقتی به شلوارش رسید جیسونگ دستشو گزاشت رو دست مینهو ومانع کارش شود
جیسونگ: نه ........ لطفا
مینهو با بیرحمیه تمام دست جیسونگ رو پس زد وشلوارش رو هم در اورد و رسید به باکسر مشکی و تنگ جیسونگ اون رو هم دراورد و........
مینهو: اخی چقدر کوچیکه
جیسونگ :لطفا
مینهو :فکر کنم باید دهنتو ببندم سنجاب
جیسونگ ساکت شود و مینهو اون لباس صورتی رو تنش کرد لباس تا شکم جیسونگ بود و قسمت هایه خصوسی ترقوه قسمتی از سینه و رون هایه سفید جیسونگ رو به نمایش گذاشته بود
مینهو:.....
Love
جیسونگ:چی میخای
میهنو: ترو !
جیسونگ: چی؟
مینهو یک قدم به جیسونگ نزدیک تر شود و لبخند ترسناک اما جذابی زد بعد دستاشو رویهلب جیسونگ گذاشت و گفت
مینهو :لب قشنگی داری جیسونگ...(باپوزخند)
جیسونگ دست مینهو رو پس زد و با عصبانیتی که از نظر مینهو خیلی کیوت بود گفت
جیسونگ :بزار برم
مینهو :اوه...اوه.....چهلحن خوشگلی باعث میشی ش*ق کنم
جیسونگلپاش قرمز شود و سرشو گرفت پایین اما بعد چند سانیه گفت
جیسونگ:توعم باعث میشی حالم بهم بخوره!....
مینهوکهازاین جمله خوشش نیومددست جیسونگ رو گرفت و به سمت یکی از مغازه هایه فروش لباس زنانه برد جیسونگ مقاومت میکرد و پاهاشو رو زمین میکشی اما فایده ای نداشت و مینهو بردش داخل مغازه اول دستشو کشید و رویه سندلی نشوندش جیسونگ خاست بلند شه اما مینهو روش خم شود وبا نگاه وحشی و عصبیش به جیسونگ نگاه کرد
جیسونگ ترس عجیبی گرفت چشماش خیلی وحشی بودن پس سر جاش نشست تا ببینه این اقایی که حتی نمیدونه کی هست باهاش چیکار داره مینهو به سمت لباسا رفت و لباس صورتی که خیلی کوتاه بود رو برداشت به سمت جیسونگ اومد اول دستشو گرفت تو لباسشو دربیاره اما جبسونگ دستشو پس زد
با تمام ترسی که داشت نمیخاست جلویه این غریبه لخت بشه بلفاصله مینهو تو چشمایه جیسونگ زول زد و بعد موهاش روتو مشتش گرفت و به ترف عقب کشید که جیسونگ اخ بلندی گفت به سرش به عقب برگشت
مینهو: اگه میخای چشمات رو زمین غلط بزنن یه بار دیگه منو پس بزن
وبعدبا ارامش تمام لباس هایه جیسونگ رو تک به تک در اورد اما وقتی به شلوارش رسید جیسونگ دستشو گزاشت رو دست مینهو ومانع کارش شود
جیسونگ: نه ........ لطفا
مینهو با بیرحمیه تمام دست جیسونگ رو پس زد وشلوارش رو هم در اورد و رسید به باکسر مشکی و تنگ جیسونگ اون رو هم دراورد و........
مینهو: اخی چقدر کوچیکه
جیسونگ :لطفا
مینهو :فکر کنم باید دهنتو ببندم سنجاب
جیسونگ ساکت شود و مینهو اون لباس صورتی رو تنش کرد لباس تا شکم جیسونگ بود و قسمت هایه خصوسی ترقوه قسمتی از سینه و رون هایه سفید جیسونگ رو به نمایش گذاشته بود
مینهو:.....
- ۵۸۸
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط