من حرف برای گفتن فراوان داشتم ولی باران فریاد هایت امانم

من حرف برای گفتن فراوان داشتم ولی باران فریاد هایت امانم نداد،هنوز خوشحالم از رفتنت،و الا باران غیر قابل تحمل اشکهایت می بارید بر دلم وقتی هر چه داشت را رو می کرد.
بهتر که رفتی...
بهتر که چیزی نگفتم...
دیدگاه ها (۱)

شنیده بودم "پــــا" ، "قــلب دوم" است...امّا باور نداشتم...ت...

راستی!گناه تو رفتن نیست. . . .گناهت این است که حرف هایت بوی ...

"تو" رفتی وبهانه دست این غروب جمعه ی لعنتی دادی . . . (︶︿︶)

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.چه غمگین از این رفتن و از ای...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.19(از زبون نویسنده: غم داره...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.96(از زبون ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط