در منتهای غربت من خانه ای بساز

در منتهای غربت من خانه ای بساز
وآن دل به ناز و عشوه ی چشمان من بباز
می خواهم از ترانه ی مرغان آسمان
آهنگ زندگی بنوازی بر این فراز
هر شب گلی برای دلم هدیه می کنی
می بویم از دو دست تو گلهای نیمه باز
من با تو مثل میخک و پروانه می شوم
رازی ست از تبار غزلهای دلنواز
ویرانه ام که می زنم از خاک خود صدا
ای نام عاشقت که شدی عین چاره ساز ...
دیدگاه ها (۱)

کنار مشتی خاکدر دوردست خودم تنها نشسته امنوسان خاک ها شدو خا...

شبنم مهتاب می بارددشت سرشار از بخار آبی گلهای نیلوفرمی درخشد...

قول بده عاشق که شدی... چمدان تنهاییت را ببندی و برویتا من بم...

از تفال های حافظ خسته ام ای شهریار جانم به قربانت نمی اید چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط