عمریست که آن ستم گر

عمریست که آن ستم گر
ظلم و ستم به ما کرد
آمده ام باز بسازم از نو
با چشم اشک آلود
اشک چکیده غم ها را ندیده
نادیده مارا زیر پا کرد🥀🍃🕊️
دیدگاه ها (۰)

نازم آن مشتیکه فرق زورمندان بشکندنازم آن دستی که دست زورمندا...

بلبل از شوق گل پروانه از دیدار شمع هر یکی سوزد به نوییاز غمه...

زمین خار را گندم بکارم بیاتورا روزی درو با خود بیارمبیابه مو...

نام خدا🍃🕊️

پارت سوم پرنسسی از جنس ابر آن روز صبح، بادِ ملایمی از سمت جن...

راز نامه های گمشده

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_45یونا دستش را روی دهانش گذاشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط