( رنگین کمان عشق در دل تاریکی)
( رنگین کمان عشق در دل تاریکی)
پارت = ۱۰
چاعان : چیزی گفتی لیا ؟
لیا : نه ، فقط میگم که بعد از اون اتفاق ها یه اردو لازمه
چاعان : آره خوب ، لیا تم هنوزم به فکر اون شبی
لیا : آره یه جورایی
چاعان : نگران نباش فسقلی گفتم که تموم شد دیگه نمی خواد نگران باشی
لیا : اوهوم
چاعان : حالا هم بیا به اردو فکر کنیم که کلی قرارم خوش بگذره
لیا : باشه 🙂
توانا : وای خیلی خوبه بالاخره می تونیم بریم یکم خوش بگذرونیم و استراحت کنیم
یاعیز : آره منم خیلی هیجان دارم
توانا : 😊
سرپ : خوشحالم که حالت بهتر شده و داری می خندی
توانا : مچکرم
دنیز : این مدل حسودی کردنت واقعا قابل تحسین هست ( در گوش سرپ)
سرپ : ساکت شو
دنیز : 😁😁
الیسا : خداروشکر امروز کارمون سبک هست بیشترش هم کلاس های فوق برنامه هست
دنیز : آره واقعا
چاعان : خوب دیگه بریم همه رفتن و ما هنوز اینجاییم حداقل بریم تو حیاط این زنگ ورزش داریم
بچه ها : بریم
نویسنده : بچه ها تویه حیاط بودن و داشتن خوراکی می خوردن و حرف میزدن که ...
عمر : لیا
لیا : عه ، سلام عمر بیا بشین
چاعان : ولی جا نداریم شرمنده
لیا : چاعان !
چاعان : چیه خب
عمر : نه ممنون لیا جون فقط خواستم بگم که می تونی امروز بیای خونمون درس رو کامل کنیم
چاعان : خوب چرا همینجا تمومش نمی کنین
عمر : آخه طول میکشه
چاعان : که طول می کشه 😒
لیا : اممم چیزه ، باشه مشکلی نیس میام
عمر : باشه پس می بینمت
لیا : میبینمت
چاعان : برو دیگه ( تو دلش)
چاعان : لیا ولی ما پس فردا داریم میریم اردو کلی وسایل می خواییم جمع کنیم اگر بری خونه عمر وقتی نمی کنیا
لیا : میکنم چاعان نگران نباش
سرپ : داداش خیلی ضایعی ( اروم ) 😆
یاعیز : برای اولین بار باهات موافقم 😄
دنیز : منم😆
چاعان : شما سه تا چی دارین زیر لب میگین و می خندین
پسرا : هیچی هیچی
الیسا : پاشید زنگ خورد
بچه ها : بریم
زنگ ورزش :
دخترا برای والیبال اماده شدن
تیم اول : لیا ، توانا ،الیسا
تیم دوم : لیلا ، ملین ، زینب
دخترا شروع کردن به بازی کردن تیم دوم اولین گل رو زدن خیلی خوشحال بودن لیلا یه نگاهی به چاعان انداخت و لبخند زد
لیا : خدایا صبرم بده
لیلا : چیزی گفتی لیا جون
لیا : نه عزیزم فقط گفتم خیلی خوشحال نباش چون جوجه رو آخر پاییز میشمارن
ملین : جمله قشنگی بود اما فکر نمی کنم
توانا : می بینیم
سرپ : پسرا حواستون به دخترا باشه چون داره بحث را میوفته
چاعان : آره راست میگی
برات : چیشده سرپ کوچولو نکنه میترسی گروهت ببازه
سرپ :..........
پارت = ۱۰
چاعان : چیزی گفتی لیا ؟
لیا : نه ، فقط میگم که بعد از اون اتفاق ها یه اردو لازمه
چاعان : آره خوب ، لیا تم هنوزم به فکر اون شبی
لیا : آره یه جورایی
چاعان : نگران نباش فسقلی گفتم که تموم شد دیگه نمی خواد نگران باشی
لیا : اوهوم
چاعان : حالا هم بیا به اردو فکر کنیم که کلی قرارم خوش بگذره
لیا : باشه 🙂
توانا : وای خیلی خوبه بالاخره می تونیم بریم یکم خوش بگذرونیم و استراحت کنیم
یاعیز : آره منم خیلی هیجان دارم
توانا : 😊
سرپ : خوشحالم که حالت بهتر شده و داری می خندی
توانا : مچکرم
دنیز : این مدل حسودی کردنت واقعا قابل تحسین هست ( در گوش سرپ)
سرپ : ساکت شو
دنیز : 😁😁
الیسا : خداروشکر امروز کارمون سبک هست بیشترش هم کلاس های فوق برنامه هست
دنیز : آره واقعا
چاعان : خوب دیگه بریم همه رفتن و ما هنوز اینجاییم حداقل بریم تو حیاط این زنگ ورزش داریم
بچه ها : بریم
نویسنده : بچه ها تویه حیاط بودن و داشتن خوراکی می خوردن و حرف میزدن که ...
عمر : لیا
لیا : عه ، سلام عمر بیا بشین
چاعان : ولی جا نداریم شرمنده
لیا : چاعان !
چاعان : چیه خب
عمر : نه ممنون لیا جون فقط خواستم بگم که می تونی امروز بیای خونمون درس رو کامل کنیم
چاعان : خوب چرا همینجا تمومش نمی کنین
عمر : آخه طول میکشه
چاعان : که طول می کشه 😒
لیا : اممم چیزه ، باشه مشکلی نیس میام
عمر : باشه پس می بینمت
لیا : میبینمت
چاعان : برو دیگه ( تو دلش)
چاعان : لیا ولی ما پس فردا داریم میریم اردو کلی وسایل می خواییم جمع کنیم اگر بری خونه عمر وقتی نمی کنیا
لیا : میکنم چاعان نگران نباش
سرپ : داداش خیلی ضایعی ( اروم ) 😆
یاعیز : برای اولین بار باهات موافقم 😄
دنیز : منم😆
چاعان : شما سه تا چی دارین زیر لب میگین و می خندین
پسرا : هیچی هیچی
الیسا : پاشید زنگ خورد
بچه ها : بریم
زنگ ورزش :
دخترا برای والیبال اماده شدن
تیم اول : لیا ، توانا ،الیسا
تیم دوم : لیلا ، ملین ، زینب
دخترا شروع کردن به بازی کردن تیم دوم اولین گل رو زدن خیلی خوشحال بودن لیلا یه نگاهی به چاعان انداخت و لبخند زد
لیا : خدایا صبرم بده
لیلا : چیزی گفتی لیا جون
لیا : نه عزیزم فقط گفتم خیلی خوشحال نباش چون جوجه رو آخر پاییز میشمارن
ملین : جمله قشنگی بود اما فکر نمی کنم
توانا : می بینیم
سرپ : پسرا حواستون به دخترا باشه چون داره بحث را میوفته
چاعان : آره راست میگی
برات : چیشده سرپ کوچولو نکنه میترسی گروهت ببازه
سرپ :..........
- ۸۳۳
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط