فیک«شب بی پایان»

فیک«شب بی پایان»

پارت 4

واییی خدا تهیونگ خدا بگم چیکارت کنهههه.
+چی میخوایییییی?!
«هیچی موهات خوشگل شده قشنگم»
+ممنونم حالا ولم کن وگرنه داد میزنممم
اریکا« چییی...شما همو می شناسین?!»

میخواستم جواب نه بدم که تهیونگ دوباره زرر زد.
«معلومه یعنی من دوست دخترم رو نمیشناسم?!»
اریکا«چ..چییی?! دوست دخترت? ا.تتت تو دست دختر پسر رییس شرکتی?!»
+نههههههههه!
«اعه عشقمم?!»
+زهر مار تهیونگ میخواستم کسی منو نشناسه. اوفففف
«حالا همه میدونن که تو دوست دخترمی یه بوس بهم نمیدی?(حالت مظلوم)
+زر نزن عوضیی. خجالت بکش به بابام میگم.
«اوا ددی جونت?»
+اینم میگم.
«عه راستی میگم امشب میری عمارت بابات یا خودت?!»
+خودمم
«باشه پس من رفتم. خدافظ پرنسس.»

بالاخره رفت. آخیششش .

_ واقعا دوست دخترشی ا.ت?!


*از زبون جین*

وقتی تهیونگ گفت دوست دخترشه دیگی نفس نکشیدم. میخوام گریه کنم ولی چرا?! بغضم داره خفم میکنه.
من به عشق در نگاه اول اعتقاد ندارشتم و این دختره با نگاه اولش دلم رو برده.
یعنی واقعا عشق چقدر وحشی و بی درکه.
بالاخره تمام توانم رو جمع کردم و با بغض کم به زور جلوی اشکام رو گرفتم.

_ واقعا دوست دخترشی ا.ت?!

منتظر جواب موندم ولی خیلی دیر جواب داد.
+نه نه نه اصلا. خب من...من...
سکوت میکنه. یعنی واقعا دوست دختره پولدارترین پسر شرکته? ولی من از تهیونگ پولدار ترم که.

+ببینید من...اون پفیوز عوضی...خب متاسفانه اون...داداشمه.

چیی داداشش?یعنی واقعا داداششه اگه دوست پسرش بود که میمردم.

اریکا« وایسا ببینم...تو دختر رییس شرکتییی....
دیدگاه ها (۰)

فیک«شب بی پایان»°از زبون ا.ت°فقط خدا میدونه اگه شرکت بابام ن...

فیک«شب بی پایان»*از زبون ا.ت*لامبورگینی مشکیم اومد و من هم ر...

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥#پارت۸ تهیونگ بود؟ نه خدایا دارم اشتبا...

#پارت۱۲رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥من عاشقت شدم ا/ت من خیلی وقت بو...

چند پارتی نامجون (درخواستی)پارت⁵نامجون : میخواستم یه سوالی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط