بیارائید گُل وبستان که مهمان می رسد خانه
بیارائید گُل وبستان که مهمان می رسد خانه
خودم دیدم دو زلفانش نشسته می زند شانه
بهارِ دیگری آید ستاند جانِ سرما را
به در می کوبد و دارد نشانِ بزم شاهانه
طلوعش دیده ام بر در، پر از داوودی و اطلس
شنودم خود نوایش را که جان دادی به پروانه
بیادستی فشان ازجان که یارم می رسد بر در
نمی خواهم دگر دستی کشد دستی به پیمانه
سبویش دیده و مستم در هر میکده بستم
زِ جامش باده نوشیدم شدم دیوانه دیوانه
گُلِ یاس و سپیدار و درخت سرو شد رقصان
به بویش کوچه پُرگُل شد چو آمد ماهِ یکدانه
خودم دیدم دو زلفانش نشسته می زند شانه
بهارِ دیگری آید ستاند جانِ سرما را
به در می کوبد و دارد نشانِ بزم شاهانه
طلوعش دیده ام بر در، پر از داوودی و اطلس
شنودم خود نوایش را که جان دادی به پروانه
بیادستی فشان ازجان که یارم می رسد بر در
نمی خواهم دگر دستی کشد دستی به پیمانه
سبویش دیده و مستم در هر میکده بستم
زِ جامش باده نوشیدم شدم دیوانه دیوانه
گُلِ یاس و سپیدار و درخت سرو شد رقصان
به بویش کوچه پُرگُل شد چو آمد ماهِ یکدانه
- ۵.۸k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط