سناریو

سناریو
چیفویو ×باجی
اسم سناریو گربه دوست داشتنی من
امروز باید به باجی سان توی درساش کمکش میکردم
راه افتادم به سمت خونه باجی سان
تا خونش ۱۵ دقیقه راه
۱۵ دقیقه بعد
بالاخره رسیدم
زنگ خونه رو زدم
باجی سان تغریبا لباس تنش نبود
بنظر حموم بودش باجی گفت
سلام چیفویو بیا تو
من یه مقدار سرخ شده بودم گفتم باشه باجی سان رفتم داخل خونه خیلی بهم ریخته بود کلی کتاب کار رو زمین بود بنظر میاد کلی درس خونده
باجی لباس پوشید و اومد به همراه یه مقدار خوراکی
من گفتم ‌کدوم سوال رو مشکل داری
باجی گفت من تو درس رادیکال ها خوب نیستم
چیفویو گفت این درس فقط حساب کتاب نیاز داره
چیفویو بعد ۴۰ دقیقه توضیح دادن
خب فهمیدی باجی سان
باجی اره
باجی گفت بیا یکم استراحت کنیم چیفویو
چیفویو گفت باشه راستی خاله کجا رفته
باجی گفت مامانم امروز رفته خونه یکی از دوستاش


خسته شدم پارت بعد زود مینویسم
....
دیدگاه ها (۵)

گوشی مایکی زنگ خوردمایکی الوچیفویو گفت مایکی شما کدوم بیمارس...

مایکی گفت منظورت چیه تاکه تاکه آهی کشید و گفتاون هم مثل من م...

زندگی عذاب اور «۱۸»بیو باجی:: کمره چیفویو پره زخم بود انگار ...

زندگی عذاب اور «۱۳» من:: نی چان حالت خوبه؟؟ چیفویو:: ه... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط