وقتی بلور اشک برادر شکستنی است
وقتی بلورِ اشکِ برادر شکستنی است ،
باید قبول کرد ، که خواهر شکستنی است
یک مرد هم نبود ، بگوید به دوّمی
آرام تر به دَر بزن ، این دَر شکستنی است
دَر سوخته... کنارِ دَر این غنچه سوخته
ای وای... بارِ شیشه ی مادر شکستنی است
او نقشِ بر زمین شده ، هی با لگد نزن...
این برگ های غنچه ی پَرپَر شکستنی است
دَر روی مادر و... چهل و چند بی حیا
رد میشوند از روی سَر ، سَر شکستنی است
زینب دو دست روی سَر و خیره سوی دَر
روحِ لطیفِ او ، دو برابر شکستنی است
ای وای از جماعتِ بی رحمِ لعنتی ،
حالا غرورِ زخمیِ حیدر شکستنی است
باید برای داغِ تو خون ریخت فاطمه ،
بی شک برایتان ، سَرِ نوکر شکستنی است
باید قبول کرد ، که خواهر شکستنی است
یک مرد هم نبود ، بگوید به دوّمی
آرام تر به دَر بزن ، این دَر شکستنی است
دَر سوخته... کنارِ دَر این غنچه سوخته
ای وای... بارِ شیشه ی مادر شکستنی است
او نقشِ بر زمین شده ، هی با لگد نزن...
این برگ های غنچه ی پَرپَر شکستنی است
دَر روی مادر و... چهل و چند بی حیا
رد میشوند از روی سَر ، سَر شکستنی است
زینب دو دست روی سَر و خیره سوی دَر
روحِ لطیفِ او ، دو برابر شکستنی است
ای وای از جماعتِ بی رحمِ لعنتی ،
حالا غرورِ زخمیِ حیدر شکستنی است
باید برای داغِ تو خون ریخت فاطمه ،
بی شک برایتان ، سَرِ نوکر شکستنی است
- ۷۵۲
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط