غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود
من که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

همدمی ما بین آدم ها اگر می یافتم
آه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود

دوستان رو به رو و دشمنان در پشت سر
هر چه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

خارِ چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ست
دسترنجِ کاج ها غیر از پشیمانی نبود

چشم کافر کیش را با وحدت ابرو چه کار؟
کاش این محراب را آیات شیطانی نبود


من که در بندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟
کاش راه خانه ات این قدر طولانی نبود...

#علیرضا بدیع
دیدگاه ها (۱۵)

🎈 تیرِ غیب از آسمان یک روز پایین می کشدآن کسانی را که ناحق...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزلقلمی دستِ من افتاد به اصر...

🎗 ️ تار و پود موج این دریا بهم پیوسته استمی زند بر هم جهان ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط