part:⁵

part:⁵
با درد از خواب بیدار شدم و جین کنارم ندیدم احتمالا پیش فریاست البته اون که توی اتاقش.
چی میدونم اصلا آخ دلم . با هزار بدبختی رفتم توی وان و بعد دوش گرفتم و اومدم رفتم پایین
ات : میشه به من صبحانه بدید .
.......: همونطور که فریا خانوم و خاتون عمر کردن صبحانه فقط باهم سر میز سرو میشه .
اینو من کنار فریا دیده بودم احتمالا خدمتکار اونه
ات: ندیدم به خانومت سلام و کنی احترام بزاری بعدشم من تشخیص میدم که کی صبحانه بخورم قرار نیست کسی برای من تعیین تکلیف کنه فهمیدی ؟
......: منم گفتم ...
ات: من علاقه ای به شنیدن صدای تو یا گوش کردن به حرفت ندارم فهمیدی یا نه . یا الان برام صبحانه میچینید یا دمار از روزگارتون درارم هوم .
آشپز ها که معلوم بود ترسیدن سریع سریع وسیله روی میز گذاشتن . منم شروع به خوردن کردم . .
روز ها مشابه هم میگزشت و فریا خانوم هم از اتاقش آزاد شده بود و بهم تیکه مینداخت اون الان ۲۰ سالشه .
منو نوکر فرز کرده فک کنم باید یه چیز هایی رو ثابت کنیم .
فریا : هوی تو برو برام آب بیار .
ات : ببخشید منو با خدمتکار اشتباه گرفتید .
فریا : نه گلم تو آز اولشم کلفت بودی الانم هستی . چیزی بیشتر از یه زن نیستی که میخوای برای شوهرم پسر بزایی و گورتو از زندگیم گم کنی .
ات: نه انگار شما نمیدونی که من از تو بهترم حداقل میتونم برای شوهرم پسر بیارم ولی تو چی همون بی عرضه ای که هیچ قلطی نمی تونی کنی.
بعدشا اگر کسی قرار کلفت کسی بشه تویی که کلفت من میشی فهمیدی .
فریا از سرش دود بلند میشد . حقشه منم رفتم اتاقم و این بحث رو طراحی کردم و رفتم حیاط .
توی حیاط بودم که از تاب حل داده شدم و خوردم زمین اون کسی جز جین نبود که دستم گرفت و کشیدم برد. به اتاقم و در و بست به محض بسته شدن در با احساس درد از گونه ی سمت چپم و حرکتش متوجه شدم که خوابونده در گر
گوشم .
جین : چی فکر کردی که همیچین حرف هایی رو پشت خانواده ی من میزنی هان .
با لگد محکم منو میزد بلندم کرد و محکم پرتم کرد روی تخت آنقدر با چک های تند گونه‌ هام رو زد که تز درد.بی هوش شدم . حتی علت این کارشو نمی دونم .
بیدار شدم دم صبح بود رفتم سمت بالکن .
در رو باز کردم و وارد شدم درخت ها تکوم میخوردن و من به این آسمون نگاه میکنم هوا سرد سرده خیلی دلم گریه میخواست ولی نباید گریه میکردم . اون شخصیت وحشی که مثلا شوهرمه اون طوری منو زد .
وارد سرویس شدم و خودم رو توی آینه نگاه کردم گونه هام کبود شده بودن . دلم درد میکرد و زیر چشم سمت راستم کبود بود . حتی نمیتونم بیرون از اتاق برم


بچه ها ببخشید نبودم
بعد از قرن ها یه پارت
دیدگاه ها (۲)

part: ⁹نمی دونم چه اتفاقی افتاده که اون با من این طوری رفتار...

part:¹⁰ات ویو:باهم سوار شدیم رنگ از صورت فریا پریده بود و مس...

پارت می نویسم میپره فک کنم ویسگون خراب شده

part: ⁷ات ویو : با تیر کشیدن زیر دلم از خواب بیدار شدم اون خ...

الماس زیبای من ...

.......//برده ی زیبا//.......

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

جادویی به نام عشق

......//برده ی زیبا//......

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

وقتی درسش بد بودو ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط