دیدمت، وای چه دیداری وای

دیدمت، وای چه دیداری وای
نه نگاهی، نه لب پرنوشی
نه شرار نفس پر هوسی
نه فشار بدن و آغوشی

این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می‌گریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم

باز لب‌های عطش کرده من
لب سوزان ترا می‌جوید
می‌تپد قلبم و با هر تپشی
قصه عشق ترا می‌گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده
می‌گشایم گره از بخت، چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سرپرده خاک

خلوت خالی و خاموش مرا
تو پر از خاطره کردی، ای مرد
شعر من شعله احساس من است
تو مرا شاعره کردی، ای مرد

#ستایش_قلب_سربی
دیدگاه ها (۰)

تقدیم به جانانم:💐برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای مناز شقایق...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

فراتر از خویش

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

🖤 پارت ۴۲ | «حریف»در انتهای سالن باز شد.پدر لانا وارد شد.این...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

قسمت ۷

شب التیام.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط