"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🍷🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🍷🎸"


#part8🍷🎸



جعبه ی مربعی شکل، با رنگ آبی کلاسیک که انگار شاین داشت و میدرخشید پوشیده شده بود .

یه پاپیون خوشگل و کوچیک هم وسطش بود ، همرنگ جعبه.

جرعت نداشتم الان بازش کنم.
گذاشتمش توی کیفم و تصمیم گرفتم توی خونه بازش کنم.

همون طور که به در تکیه داده بودم  داشتم توی افق محو میشدم،در باز شد و محکم به کمرم اصابت کرد.

-آخخخ

با درد گفتم:

- الهی خدا لعنتتون نکنههه!

از در فاصله گرفتم و خودمو نداختم روی زمین .

همون موقع هلیا و دنیا که پشت در بودن با تعجب اومدن داخل.

دنیا که سعی داشت خودشو نگه داره تا به قیافم نخنده پرسید:

- ببینم نلی،خوبی؟

صورتم از درد جمع شده بود همونطور که روی شکم پهن زمین شده بودم داد زدم:

- مرضض!
زدی ناقصم کردی، میخندی؟!
کمکم کنید بلند شم!



¤¤¤¤¤🥊 📕 🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
دیدگاه ها (۰)

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"#part7🍷🎸همون موقع هلیا و ...

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"#part6🍷🎸با تعجب بهش نگاه ...

...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط