کاش میشد یک گلدان آرامش

کاش میشد یک گلدان آرامش
کنارِ پنجره ی هر خانه ای گذاشت
تک تک دیوار های شهر را رنگ های تازه زد
دستی ب سر و روی کهنگی ها کشید...
کاش کوچه هامان پر میشد از عطرِ یاسِ رازقی،
دلبرانگیِ شب بو های سرمست
و شکوهِ درخت اقاقیا
و چشمهایمان سخت بد عادت می شد
ب این حجمِ رنگ و رایحه!!
کاش کسی هم پیدا می شد هر روز صبح و عصر
برای شادیِ جسم‌و روحِ آدمها کمی لبخند،
کمی انرژی و حالِ خوش خیرات می کرد!!
کاش آدم اهلِ دلی نذر یک شاخه گلِ سرخ یا گلدانی گلِ شمعدانی،
یک جلد کتابِ شعر،
یا قطعه ای موسیقی میکرد
و سراغِ همه ی خانه ها می رفت
و باز هم ای کاش
دنیای نازنینمان خالی از
این همه ای کاش ها بود....
"آرامکده
دیدگاه ها (۱)

زن ها ن ب فکر شاهزاده سوار بر اسب هستندن تاج بلورین می خواهن...

چای ها با خنده ات شیرین و پر هل میشودشهدها با اخم تو زهر هلا...

خدا کند انگورها برسند جهان مست شودتلو تلو بخورند خیابانهاب ش...

بودنش را میخواهی ک چه؟وقتی حواسش جای دیگریستدلش را میخواهی ب...

P19ساعت ۱۱:۴۸ شب.دخترک داشت آرایش میکرد.ساده و شیک.لباس مشکی...

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ 𝟲 جونگکوک وارد خانه شد ، سوجین در ب...

وای من نمیدانستم آن چشم ها برای چه کسی است؟ نمی توانستم تصور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط