part 12

فلش بک به هفته بعد......
ویو ا/ت
خب امروز قراره برم شرکت ولی خانوادم هنوز از بوسان برنگشتن و من خودم برا خودم غذا میپزم (باریکلا 🤐) ....
خب ولی یه کِرمی تو وجودم بهم میگفت با یه لباس چشم گیر و خفن برم شرکت تا به چشم بیام (یا حسین شروع شد 😂)
لباسمو پوشیدم یه آرایش کوچولو ولی خوشگل انجام دادم ....حالا پیش به سوی شرکت.......
ویو تهیونگ
عجیبه از اون که لونا رفته دیگه شرکت نیومده ولی اگر ناراحت شده بود به بابام میگفت که اونم پدرمو دربیاره ولی نکنه .....
که کوک وارد اتاق شد..
کوک : داداش تو فکری چیزی شده ؟؟؟
تهیونگ : میگم لونا از اون روز دیگه شرکت نیومد ؟؟
کوک : کدوم روز..
تهیونگ : خودتو نزن به خری ، همون روز که ا/ت اومد دیگه (عصبی)
کوک : آها ! راست میگی از اون روز دیگه ندیدمش ...راستی کسی قرار بود امروز بیاد برای کار
تهیونگ : نه نمی...... هاااا چرا چرا ا/ت قرار بیاد اوسکل (استرس گرفت بچم)
کوک : آها آخه یه دختری پشت در نشسته مثل اینکه می‌خواد بیاد تو دفترت....(خنده)
تهیونگ : چیییییییی ( داد از تعجب ) ......ها یعنی دعوتش کن بیاد داخل ...( آروم سعی داره خودشو ریلکس نشون بده )
ویو کوک
وقتی به تهیون گفتم ا/ت پشت دره خیلی استرس گرفت ولی سعی کرد خودشو آروم نشون بده آخی........ ای دل غافل که هنوز اون عشقی که بوده از بین نرفته.....(خنده گوگولی)
رفتم بیرون ا/ت صدا کردم که بیاد داخل البته یه کمی سلام و احوالپرسی هم کردیم....
ویو ا/ت
با اون تیپ قشنگم نشسته بودم دم دفتر آقای کیم (با کنایه)
که کوک اومد صدام کرد که برم تو دفترش وقتی دیدمش خیلی تغییر کرده بود برای همین یه کمی سلام و احوالپرسی کردیم بعد من رفتم تو دفتر.....
وای چه دفتر خفنی داره. (بچه‌ام ذوق کرد)
ا/ت : سلام خوبین (ریلکس)
تهیونگ : مم..ممنون س...لام (با استرس لی بازم سعی می‌کنه خودشو آروم نشون بده)
تهیونگ یکم استرس داشت نمی‌دونم برای چی (عزیزم خری چیزی هستی که نمی‌فهمی برای چی 🙄)
ویو تهیونگ
واو چقدر قشنگ شده بود چقدر لباسش تو تنش بهش میومد.....ا/ت... بالاخره مال من میشی...
دیگه یکمی در مورد کار صحبت کردیم بعدش گفتم که باید چیکار کنه و اینجور چیزها...
ویو ا/ت
در مورد کار و اینا صحبت کردیم خواستم از دفتر برم بیرون گفت کجا میز تو همین جاست....
با تعجب بهش گفتم...
ا/ت : اینجا ؟؟؟؟!!! همه کارمنداتون تو دفترتون کار می‌کنن...
که گفت..
تهیونگ : نه فقط منشی شخصی..
خاص ادامه حرفشو بزنه که یهو.....(اسلایدهای بعدو نگاه کنید)

ادامه دارد........ من ناراحتم خداوکیلی خیلی تند تند پارت می‌ذارم چرا اینطوری حمایتا کمه..😓😓
این دفعه رو شرط نمی‌ذاریم ولی از دو سه پارت بعدی شرط می‌ذارم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۱۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

بریم گرلام ؟؟فایتینگ 🌺رمان:«عموی ناتنی من»Part:4ویو «تهیونگ»...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط