شعر از من و شاعرانه هایش باتو

شعر از من و شاعرانه هایش باتو
عشق از من و عاشقانه هایش با تو
من فاتح قله های عشقم اما
از کوه فقط میانه هایش با تو
تب دارم و مبتلا به عشقی سوزان
آتش که شدم زبانه هایش با تو
من موج به دریای امیدت گشتم
ساحل شدن و کرانه هایش با تو
حالا که نهال عشق ما روئیده
من ریشه زدم جوانه هایش با تو
کابوس شده نصیب خوابم هر شب
رویای خوش شبانه هایش با تو
ابری شده آسمان قلبم بی تو
باران که شدم ترانه هایش با تو
من در پی لحظه های نا آرامم
با عشق، فقط بهانه هایش باتو
دیدگاه ها (۵)

از فڪر من بگذر، خیالت تخت باشد"من" می‌تواند بے تو هم خوشبخت ...

وقتی که دلتنگم، کم و بسیار می گریمابرم ولی ابری که خونین بار...

چه دلگیر است دنیا چونکه هر فصلت خزان باشد به هر شعری که خوان...

هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟بعد از این همه مدت_هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط