سایه‌ای پشت لبخند

سایه‌ای پشت لبخند

پارت : ۸

صبح روز بعد، باران نم‌نم روی محوطه دانشگاه می‌بارید.
دانشجوها با چترهای رنگارنگ از کنار هم عبور می‌کردند.
اما نگاه مأموران پلیس، بیشتر از هر چیز توجه همه را جلب کرده بود.
انگار دانشگاه دیگر جای امنی نبود.

سوا با بی‌حوصلگی وارد کلاس شد.
تمام شب را به فکر مین‌جائه و استاد گمشده گذرانده بود.
هرچه بیشتر فکر می‌کرد، سؤال‌های بیشتری در ذهنش شکل می‌گرفت.
سؤال‌هایی که هیچ جوابی برایشان پیدا نمی‌کرد.

تهیونگ کنار پنجره ایستاده بود.
با دیدن سوا، لبخند آرامی زد.
بعد صندلی کنارش را عقب کشید تا او بنشیند.
همه‌چیز مثل یک زوج معمولی به نظر می‌رسید.

استاد هنوز وارد کلاس نشده بود.
دانشجوها مشغول صحبت درباره قاتل زنجیره‌ای بودند.
یکی از آن‌ها گفت:
«شنیدم قاتل شاید یکی از خود دانشجوها باشه.»

چند نفر با خنده حرفش را مسخره کردند.
اما تهیونگ فقط سرش را پایین انداخت.
سوا متوجه شد او برخلاف همیشه ساکت‌تر است.
فکر کرد شاید هنوز از اتفاقات اخیر شوکه باشد.

بعد از پایان کلاس، کارآگاه دوباره به اتاق نگهبانی رفت.
تصاویر دوربین‌ها را چندین بار جلو و عقب کرد.
چهره مرد مشخص نبود...
اما انگشتر نقره‌ای روی دستش دوباره دیده می‌شد.

کارآگاه دستور داد فهرست تمام دانشجویانی که چنین انگشتری دارند تهیه شود.
او مطمئن بود این سرنخ، بی‌دلیل مقابل دوربین ظاهر نشده است.
تنها چیزی که نمی‌دانست این بود...
قاتل از همه حرکت‌های پلیس باخبر می‌شد.

همان شب، تهیونگ داخل اتاق کارش نشسته بود.
یکی از بادیگاردها وارد شد و پوشه‌ای روی میز گذاشت.
داخل آن، گزارش کاملی از تحقیقات پلیس دیده می‌شد.
تهیونگ با آرامش صفحات را ورق زد.

لبخند کوتاهی روی لبش نشست.
«هنوز خیلی از حقیقت دورن...»
پوشه را بست و از جایش بلند شد.
اما ناگهان نگاهش روی عکس سوا که روی میز بود، ثابت ماند.

برای چند ثانیه سکوت کرد.
بعد عکس را برداشت و آرام گفت:
«تا وقتی کنارمی... هیچ‌کس حق نداره بهت آسیب برسونه.»
این اولین باری بود که قلب سردش، اندکی تردید را تجربه می‌کرد.

در همان لحظه، تلفن سوا زنگ خورد.
شماره‌ای ناشناس بود.
وقتی تماس را پاسخ داد، فقط صدای نفس کشیدن یک نفر از پشت خط شنیده می‌شد...
و بعد تماس ناگهان قطع شد.

❝ سوا نمی‌دانست آن تماس، فقط یک اشتباه نبود؛ کسی از همان لحظه، قدم‌به‌قدم او را زیر نظر گرفته بود... ❞
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۶)

https://wisgoon.com/jimin743ددی جیمین فالو نشه؟ 🌿🌿

https://wisgoon.com/mmanmmanimmmanmmaniبانو فالوشه🌿🌿🌿

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۷ صبح روز بعد، خبر عجیبی در دانشگاه...

شات کنیم همو؟ ۲۴ ساعت می مونه. امار؟ +۱۰۰ ( بالای صد تا )

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۴ باران بی‌وقفه روی شیشه‌های دانشگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط