Part ...

Part:42. #ریاست.عشق



ویو ات

همراه پدرم داخل شدم و سمت شی می رفتم
دیگه همه چیز تموم شده بود
عاقد شروع کرد به خوندن عقد نامه همه دست می زدن و خوشحال بودم اما میون اون هیاهو تنها کسی که می تونستم ببینمم جئون بود که سعی می کرد محافظ ها رو کنار بزنه و بیاد داخل

یه لحظه باهم چشم تو چشم شدیم بزور تونستم اشک هامو نگه دارم نگاهمو ازش گرفتم و در جواب عاقد بله گفتم

ویو بعد مراسم

_امشب می رید آمریکا

+اما بابا

_ساکت باش برو عمارت و وسایلتو جمع کن

ته& ات بیا تا عمارت می رسونمت

+ممنون

سوار ماشین شدم و سمت عمارت رفتیم
وسایل لازمم و جمع کردم

&ات

+بله

&دلم برات تنگ می شه

+منم همین طور

&بهتره بریم شین الان تو فرودگاهه

ساکمو بهش دادمو تو ماشین گذاشت بعد رسیدن به فرودگاه با شی سوار شدیم

نمی تونستم باور کنم دارم برای همیشه به جایی می رم که تمام رویا هام نابود می شه
دیدگاه ها (۰)

Part:43. #ریاست.عشقهشت سال بعد...

Part:41. #ریاست.عشق_پس فردا مرا...

Part:40. #ریاست.عشقکنترلی روی اش...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

وحشی پارت 10+۱۸پرش به صبح روز بعد:تهیونگ: ات قشنگم بیدارشو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط