گاهی

گاهی
شب ها می پرم از خواب
خودم را می بینم
که سال هاست چیزی نمی گوید
و خیره شده است به تاریکی

دست می گذارم روی شانه اش
قاب عکسی را نشانم می دهد
که خنده ی کودکی
پشت شیشه اش گیر کرده است

گاهی
شب ها خیره می شوم به تاریکی
و خودم را می بینم
که سال هاست
چیزی نمی گوید...
دیدگاه ها (۱)

گاهی در شلوغیِ روزها، سایه‌ی کودکی‌مان بی‌صدا کنارمان راه می...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

مادرم نیست

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

Le Contrat du Collier | قرارداد گردنبندژانر: عاشقانه | کمدی ...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط