صبح با بابام جر و بحثمون شد, از خونه زدم بیرون.........

صبح با بابام جر و بحثمون شد, از خونه زدم بیرون.........

برگشتم میبینم رو جا کفشی نوشته: لطفا با سُم وارد

نشوید... رو در پذیرایی نوشته: ورود حیوانات ممنوع... رو در

اتاقمم نوشته: طویـــــــــــــــــله!!!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

Forced MarriagePart 31ساعت کاری تموم شده بودمثل چند روز گذشت...

{خوانواده بی ارامش }پارت:۴_اره زدم+نامجون ولش کن_هوففف انیا ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:17 ولی اهمیت ندادم و از ...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

لبخند قاتلپارت²¹ویو سلینتا چند دقیقه پشت پنجره خشک شده بودم....

........//برده ی زیبا//.......

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»صبح، رها با صدای افتادن چیزی از خواب پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط