روباه به گرگ گفت : زندگی را یادم بده . گرگ گفت : از بالای

روباه به گرگ گفت : زندگی را یادم بده . گرگ گفت : از بالای تپه بپر. روباه : پایم میشکند . گرگ: بپر میگیرمت . روباه پرید و گرگ نگرفتش . روباه پرسید : پس چرا نگرفتی ؟ . گرگ گفت : درس اول ، اعتماد یعنی مرگ !!!
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

پیوند خون و اختیارپارت ۹ | مرز بین اعتماد و خیانتاون شب، پار...

پارت ۱۲تهیونگ: ول کن خواهرمو یونا : ساکت فقط موهاتو ببند مو ...

You are paying back karma پارت¹⁷⁰⁹:⁰⁵با صدای آلارمش بیدار شد...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🖤 پارت هفتم | خواهر گمشدهلانا کاغذ را محکم در دستش گرفته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط