رفتنت را همانطور باور ندارم

رفتنت را همانطور باور ندارم
که یافتنت را
میگویند هر آمدنی رفتنی دارد
اما .......
امان از رفتن های یهویی و غیب شدن های بی دلیل که سینه را سنگین میکند ...
چشم را به راه میخشکاند .....
فضا را پر از خالی میکند ....
دل را ....
نه دل را نگو ...
لامذهب دل را می میراند
و تا دنیا دنیاست ...
میسوزی ....
پر از آشوب میشوی و ....
دنبال نقطه ای دنج...برای ....
نشستن و منتظر ماندن ...
تا شاید ...
بیاید آن عزیز سفر کرده ...
تا شاید تمام شود این غم کهنه
این داغ بی افول ...
از رفتن ها بیزارم ...از خداحافظی ها بیزارم ...
از ناکجا آباد ها بیزارم ....
از گشتنها بیزارم ...
از کوبیدن به درهای بسته بیزارم ....
از این التهاب و گداختن بیزارم ...
سوم وهفتم و چهلم وسال .....
چندسال دیگر باید عزادار نبودن هایت باشم...؟
اما ........چه کنم...
که بیزاری و انتظار سودی ندارد ...
گریزی ندارم جز اینکه بگویم. ...

خدا پشت و پناهت عزیزسفرکرده ام
دیدگاه ها (۳۲)

غمگینــــــم"ﺩﺳـﺘـﺎﻧـﻢ ﺷـﺎﯾـﺪ.ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﻧﻤــے ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ!ﺍﯾﻦ...

رسم سفرها را عوض باید کردقبل از رفتنت کاسه ای آب به من میداد...

گوش کن ...مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ،هنوز قطره هایی...

باز “جمعه” با همان منوی همیشگی اش!چشمانی که ولگرد خیابانهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط