مادرم همیشه میگفت :

مادرم همیشه میگفت :
قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی …
اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی …
شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی …
روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی …
سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی …
دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی …
امروز تو نیستی مادربزرگ ،
امّا …
اما من به همهٔ اون حرفات رسیدم !
ایکاش قبل ِ رفتنت ، چارهٔ این وقتایی که
برام پیش بینی کردی رو هم میگفتــــــی …
دیدگاه ها (۶)

با غم تنهایی ام،دیگر مدارا کرده ام...با خودم یک خلوت جانانه ...

تقدیم به مادر قلمم راست بایست!واژه ها ...گوش به فرمان قلم!هم...

افتاده دو چشمان تو در مردمک منانگار  اثــــر کـــــرده دوبار...

یک پیاله شعر تازه ، یک وجب دلواپسی !زیر قیمت می فروشم ، مشتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط