#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_18





جونگ کوک همینطور حبف می‌زد و حرف می‌زد ولی فقط خودشو خالی می‌کرد
ا.ت با اون قرص هایی که خورده بود خوابش سنگین شده بود




کوک در آخر بلند شد و از اتاق رفت بیرون




رفت سمت در خروجی


که تهیونگ رو دید


ته: کوک هه جو دوباره شروع کرد به گند کاریاش باید هر چه سریع تر افراد رو آماده کنیم


کوک : میدونم باید دست به کار شیم ولی بار اسلحه جدید رو تحویل گرفتی


تهیونگ. با لبخندی : اون جیمین احمق صب دیوونم کرد گفت خودش میره


کوک با لبخندی : خوبه

....
...........
........... ..............




از زبان راوی :


روز ها می‌گذشتند. و می‌گذشتند
تا اون شب....
اون شب رو که ا.ت دردش چند برابر شد



جلوی آینه دستشویی.
خیره به اون دو خط قرمز

فقط ی کلمه توی سرش چرخید.

<< من حامله ام ...>>

ا.ت اشک هاش شروع کرد به ریختن
سنگینی زیادی روی قلبش حس کرد

با گریه هی میگفت : نه نه لعنتی لعنتی


تمام فکرش این بود بچه ای که تو همچین دنیای بی رحمی باشه. چرا. واسه عذاب کشیدن ؟

ا.ت موهاش رو توی دستاش می‌گرفت انگار دیگه فکرش کار نمیکرد.
دیدگاه ها (۰)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت11ویو کوکگوشیمو...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت 12ویو کوکبارون ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_17کوک اومد و نشست صندلی کنار ا.ت ا.ت نیم...

#ارباب‌سنگدل #پارت_16با ترس و لرزی رفت سمت جنازه ها و اشک ها...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_22···جونگ‌کوک همینطور حرف می‌زد و حرف م...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_34···توی راه برگشت به عمارت ، کوک ماشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط