عشق بی رحمانه

عشق بی رحمانه
Part12
مامان ات:‌تو باید فراموشش کنی .. اون به اجبار خانواده اش و خواسته خودش داره با یونا ازدواج میکنه تا براش وارث بیاره.. بیخیالش شو اون دیگه مال تو نیست
از اتاق رفت بیرون
ات شروع کرد به گریه کردن
اون قدر گریه کرد که چشماش قرمز شده بود
تق تق تق (در اتاق زده شد)
ات: ب..بله؟(‌صدای گرفته)
جیهوپ وارد شو
جیهوپ:سلام آبجی خوشگلم.. مامان گفت جک و مامانش(جک پسر خاله ات هست و خیلی عوضی هست ولی ات رو دوست داره) دارن میام اینجا
ات: آه عوضییی
جیهوپ: گفت یه لباس خوب بپوش.. تازش انقدر غصه نخور ، تو لیاقتت بیشتر از اونه.. این همه خواستگار داری یکیش همین جک
ات:آه اسم اون عوضی نیار( جک رو میگه)
جیهوپ خندید و لُپ ات رو بوسید
جیهوپ: خب حرص نخور .. لباست عوض کن بیا پایین اومدن
ات:خیل خب
جیهوپ رفت
ات یه لباس مشکی بود که خیلی خوشگل بود
آرایش کوتاه کرد و رفت پایین
ات: سلام
خاله ات: سلام ات خوشگلم
جک: سلام عروس خانم
ات اهمیت نداد و رفت سمت مامانش
ات: مامان شام چیه؟
مادر ات: کیمچی
ات: اوک...
موقع شام
همه داشتن شام میخوردم
ات یهو حالش بد شد و رفت سمت دستشویی و کمی بالا آورد
مادر ات: ات خوبی؟؟چیشدی یهو؟
ات: خ..خوبم.. فکر کنم معدم بهم ریخته
دیدگاه ها (۴)

عشق بی رحمانهPart13مادر ات: خوب برو یه قرص از کشو بردارات: ب...

عشق بی رحمانهPartv14اعصابم خورد شدبرداشتم یه کیک بخورمیه گاز...

عشق بی رحمانهPart11ات:‌م..ماریاماریا: الو ات.. سلام خوبی؟!ات...

عشق بی رحمانه Part10ات ویوداشتم‌همینطور اشک‌میریختمگوشیم‌زنگ...

عشق در دل مافیاپارت ۱۰ساعت ۴:۴۰ عصر آنچه گذشت: نقاشیم تموم ش...

خون آشام من My vampire 🦇 part16 ات. نه جیمین پس جمع نمیکنی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط