ای دوست بیا که گل بدستت بدهـــــم

ای دوست بیا که گل بدستت بدهـــــم
جان را به حضور چشم مستت بدهـم
تــو جـور و جفـا نما و من برعکســـش
آنقدر وفا کنم که تا شکستت بدهــــم
دیدگاه ها (۱)

دلم خون بود پنهان گریه کردم لبانم بسته خندان گریه کردم برای ...

جانا غم تو به هر عطایی ارزدوصلت به کشیدن بلایی ارزددر تهمت ت...

تاب رخ یار من نداری ای گلجامه چه دری رنگ چه آری ای گلسودت نک...

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود ...تا دلم . باز دلم . باز دل...

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱پارت۴۱🌌کوروگیری مجبور شد حمله‌اش...

سناریو بلولاک/قفل آبی

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط