راز نهان دار و خَمُش! ور خَمُشی تلخ بود،

راز نهان دار و خَمُش! ور خَمُشی تلخ بود،



آنچ جگرسوزه بود، باز جگرسازه شود،



کوه پِی مژده تو اُشتر جمازه شود.
دیدگاه ها (۳)

عزیزا کاسه‌ی چشمم سرایت،میان هردو چشمم جای پایت،از آن ترسم ک...

به سر می دوم رو به خانۀ تو،که شاید بیابم نشانۀ تو،فُتاده زپا...

من نمی تونم برم، اما تو هی میگی برو! آخه من کجا برم؟ هر ج...

دلا شب ها نمی نالی به زاری،سر راحت به بالین می گذاری،تو صاحب...

قصه تلخ از عشق

✍️ «نسبتی دیرینه دارد جانِ ما با سوختن!»🏴 «مثْلِي لاَ يُبَاي...

پارت ۶۰:پایان به یادماندنی(Rose)۱۳ سال بعد. ۲۶ ام مه سال ۲۰۱...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط