‌نشست تو ماشین، دستانش می لرزید، بخاری رو روشن کردم، گفت:

‌نشست تو ماشین، دستانش می لرزید، بخاری رو روشن کردم، گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده!
گفتم: ماهی خریده بودم.گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمی ده! گفتم:هر چیزی موقع مرگ بوی اون جایی رو می ده که دلتنگشه...
گفت: من بمیرم بوی تورو میدم


"سیامک_تقی_زاده"
دیدگاه ها (۴)

﷽ زنها همیشه دست گل به آب میدهند!.گاهی به رود نیل...گاهی علق...

کشته شدگان حوادث فضایی اپولو1.چنلجر.کلمبیا

تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن به عشقت راه دریا رو ...

چه شوری بهتر از....

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

beach 𝖕𝖆𝖗𝖙3ویو جنیجاده‌ی فرعی، باریک و تاریک بود. فقط نور کم...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

سناریو باجی کیسوکه

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۶: جاده‌ای که به هیچ‌جا نمی‌رسید(یا شاید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط