روی آن نیمکتی
روی آن نیمکتی
کز تمام فصلش
به بهاران راه است
می رسی !
می دانم !
می رسی با گل یاسی در دست
و کتابی از شعر
شعرهایی همه عشق
عشقی از جنس بلور
می نشینیم به لطف
دستها پل بسته
چشم ها خیره به هم
فاصله ...هیچ ...اصلا" !!!
پشت بر هر چه محال
حرفهامان همه مهر
مهرهامان جاوید ...
به تفأل ، به طرب
می خوانیم
آن دلاویزترین* شعر جهان را
من و تو
می رسی !
میدانم
کز تمام فصلش
به بهاران راه است
می رسی !
می دانم !
می رسی با گل یاسی در دست
و کتابی از شعر
شعرهایی همه عشق
عشقی از جنس بلور
می نشینیم به لطف
دستها پل بسته
چشم ها خیره به هم
فاصله ...هیچ ...اصلا" !!!
پشت بر هر چه محال
حرفهامان همه مهر
مهرهامان جاوید ...
به تفأل ، به طرب
می خوانیم
آن دلاویزترین* شعر جهان را
من و تو
می رسی !
میدانم
- ۲۱۸
- ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط