ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
اللهم عجل لولیک الفرج
آقای خوبی ها
ببخش مرا ....
دلت را همیشه بدجور خون میکنم
دلم
آقا... دلم امشب...
هوای تو کرده...
نگو بد کرده
هیچ...
فقط اشکهایی که خدا میگفت...
آنها را اگر شد نگاهی کن
دلم احساس تنگی دارد
کمک میخواهد
ای مولا
صاحبم تویی
شک ندارم
میدانی که درد دلم از کجاست
از کجا مینالم
بگو چه کنم؟
به جانم هر چه باشد چشم میگویم
آقا؟
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
اللهم عجل لولیک الفرج
آقای خوبی ها
ببخش مرا ....
دلت را همیشه بدجور خون میکنم
دلم
آقا... دلم امشب...
هوای تو کرده...
نگو بد کرده
هیچ...
فقط اشکهایی که خدا میگفت...
آنها را اگر شد نگاهی کن
دلم احساس تنگی دارد
کمک میخواهد
ای مولا
صاحبم تویی
شک ندارم
میدانی که درد دلم از کجاست
از کجا مینالم
بگو چه کنم؟
به جانم هر چه باشد چشم میگویم
آقا؟
- ۳.۰k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط