گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست
گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست
رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
دیدگاه ها (۲)

"زن" نیستم اگر زنانه پای عشــــــقم نایستممن از قبیله ی "زلـ...

آنقدر دوستت دارم که... گاهی یادم می رود "تو دوستم نداری"

من قصه تو را تا ابد اینگونه آغاز میکنم :یکی بودهنوزم هستخدای...

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش راباز گم کردم ز شادی دست و ...

شعر زیبا

چه بگویم که دگر حوصله ای نیست مرا...دگر از دست کسی هم گله ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط