رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود
سرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شود

انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود

هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود

کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود

شب به شب جنگ است بین عقل من با عشق تو
نقش من هم این وسط پادرمیانی می شود

صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت
داستان عشق ما فردا جهانی می شود

بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده
برنگردی شاعرت قطعا روانی می شود

کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود...
دیدگاه ها (۲)

درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی ک نیستهی تجسم میکنم, ان نقش ...

خسته ام مانند بیماری که جانش میرود....جسم او می ماند و روح و...

یک نفر را دوست دارم، شعر میگویم برایش...آمده در زیر شعر من ن...

جون به جون این دل دیوونه کنیباز تو رو میخواد

تک‌پارتی | پیدام کردی...باران بی‌وقفه روی شیشه‌های کافه می‌ر...

پارت ۴ ( پایان )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط