چون گلے در باغ، پیراهن دریدمـــــ در غمت..

چون گلے در باغ، پیراهن دریدمـــــ در غمت..
غنچه ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی..
دیدگاه ها (۱)

پرنده ای که به این سینه راه پیدا کرد..غم تـو بود، که در مـن،...

تـار و پـود هستی ام بر باد رفت اما نرفت..عاشقے ها از دلمـ ، ...

خنده ات دیوانه ام کرد و نگاهت عاشـقم..چشم هایت را ببند و بعد...

من و خورشید نشستیم و توافق کردیم..صبحـــ را با تپش قلبـــ تـ...

ای غنچهٔ دمیدهٔ من! یک دهن بخندخورشیدِ من! ستارهِٔ من! باغِ ...

کاروان را باز گردان ای عزیز فاطمهدر همین جا قلب زینب...زار و...

کاروان را باز گردان ای عزیز فاطمهدر همین جا قلب زینب...زار و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط