بانویی به پزشک گفت نمیدانم چرا افسرده ام و خود را زنی

بانویی به پزشک گفت : نمی‌دانم چرا افسرده ام و خود را زنی بدبخت می‌دانم .

پزشک گفت : باید ۵ نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی و از زبان آنها بشنوی که خوشبختند . زن رفت و پس از چند هفته برگشت ، اما اینبار اصلاً افسرده نبود .

به پزشک گفت : برای پیدا کردن آن ۵ نفر ، به سراغ ۵۰ نفر که فکر می کردم خوشبخت ترین هایند رفتم ، اما وقتی شرح زندگیشان را شنیدم ، فهمیدم که خودم از همه خوشبخت ترم .

خوشبختی یک احساس است و لزوما با ثروت بدست نمی آید . خوشبختی ، رضایت از زندگی و سپاسگزاری برای داشته هاست ، نه افسوس برای نداشته ها .
دیدگاه ها (۰)

الله به فرشته ها شعور داد، بدون شهوت؛به حیوان ها شهوت داد، ب...

ﺍﮔﺮ ﻗﻄﺮﻩﺍﯼ ﺁﺏ، ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪاﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ.ﺍ...

زیـبایـی‌ چیـسـت؟زیبایی دختر  شرم و حیاستزیبایی پسر  دین  اخ...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط