شعر باران

شعر باران

وقت اگر داری کلامی با تو درد و دل کنم ، شاید از این گفتگو آرامشی حاصل کنم ...

وقت اگر داری بگویت این صدای بی صدا، نازنینم با تو از درد شب بی انتها ...

زچه سرخورده و بغض گره گیر گلو ، لحظه ای بنشین بگویم قصه ام را مو به مو .

قصه تکراری شبهای سرد انتظار ، قصه تلخ نگاهی مانده بر در بی قرار .

قصه این دل که امشب باز کافر می شود ، پس کتاب عمر بی حاصل که آخر میشود .

میل رفتن دارد این دل حیف پایش بسته است ... دست مشتاق نوازش را ببین ،


بشکسته است ...


باز هم زانوی غم کرده بغل ای وای دل ، دل شده رسوای کوی یار و من رسوای دل !

تن به دریا میزند، پروای طوفانش چه شد ؟ ! سر سپرده میرود ، ترس از رقیبانش چه شد !

میکشاند خسته تن را در بیابان سکوت ، عاقبت سر مینهد امشب به دامان سکوت !

هیونش را گم کند در کوچه دلواپسی ، سایه ی شب هم ندا سر میدهد از بی کسی ...

وقت اگر داری بگویم با تو من از فصل غم ! میشناسی !..... من همانم از تبار و نسل غم !

یاری ام ده گوش کن یک دم بیا بنشین که من ناله ها سر میدهم از دست این زخم کهن !

ناله از تنهای و بی همزبانی در قفس ! بغض ویرانگر پس از خوش باوری های ابس ...

خون دل خوردن مرامم گشت باری بگذریم ، از من و دل بگذریم ای دوست آری بگذریم !

کاروان عمرم امشب برگ و بارش نیز نیست ... ظلمت آمد کورسویی همجوارش نیز نیست !

کاروان ره در کویر کور حسرت میبرد ،دل تنش را تا دیار دور حسرت میبرد ،

همره این قافله افتان و خیضان میروم ، تشنه ام ! ...در آرزوی شعر و باران میروم

از دل نوشته های آیلین
دیدگاه ها (۹)

متحرک است پرستوهای محبت از سرزمین دل انسان ها پر کشیده اند، ...

شام غریبان حسین امشب است

خدای مهربانی ها سلامگفتی : ترازوی دلت من باشم ،چرا نمی شود ر...

مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها ر...

عاشقانه های شبنم

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

وقت اگر داری کلامی با تو درد و دل کنم ، شاید از این گفتگو آر...

وقت اگر داری کلامی با تو درد و دل کنم ، شاید از این گفتگو آر...

امشب شام غریبان حسین است امشب زینب بی حسین در کربلاستامشب با...

غروبا من دلم تنگه شبی دلگیره امشبز دست غم دلم گویی ز جانم سی...

نی حدیث راه پُرخون می‌کندقصه‌های عشق مجنون می‌کنددر غم ما رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط