(Part46)

(Part46)
15 ܢܚߊ ܠܥ‌‌روغ
فصل دوم..
{پادشاه دنیایی را درست کرد تا درش راحت باشد
هیچوقت فکرش را نمیکرد آن دنیا را رها کند}
2 اکتبر2004
در حالی که دامن کوچیکم روی زمین کشیده میشود با پاهای کوچیکم سعی میکنم تند بدوم در حالی که خدمتکاران پشت سرم می آیند به سمت اتاق پدرم میروم و بالخره جلوی در قرار میگیرم ودر میزنم اینقدر ذوق دارم که بالا پایین می پرم در را باز میکنند و برگه را بالا میبرم و با خوشحالی به سمت پدرم میروم :«بابا من بهترین دانش آموز شدم وهمه رو بهترین شدم ببین تنها بچه ای که از الان میتونم درس های مهم رو حل کنه»پدرم با دیدن من لبخندی بزرگ بر لبانش جاری میشود و دست از کار میکشد.«واقعا؟»
_آره
_میدونستم میتونی چون تو دختر منی
به سمتم می آید با دستی من را بلند میکند و محکم در آغوش خود میفشارد من را زمین میزارد و کنارم زانو میزند دستان گرمش را روی سرم میکشد و با لبخند میگوید:«چون این افتخار بزرگ رو انجام دادی بهت یه درس میدم که میتونی به عنوان یه شیطان موفق شی..»
کمی صبر میکند و بعد انگشتی به بینی ام میزند:«خب خب..درسته ش.یاطین د.روغ میگن ولی دروغ فورا آشکار میشه در نتیجه صادق باش»
تعجب میکنم وسرم را میچرخانم«مگه شیاطین مردم رو گول نمیزنن پس چطوری صادق باشم؟»
میخندد:«دروغت باید ریشه ای از حقیقت داشته باشد یا حقیقتی که دروغ است صادق باش مثل اون سی.گاری که روش نوشته (سرطان زا) نه مثل آبمیوه ای روش زده صدرصد طبیعی»
12مارس2030
درحالی که شخصی که من را روی شانه اش گذاشته وسعی در فرار دارد فریادی سر میدهد زیرا همه وارد دنیای ارباب میشیم انگار کمی به خود آمده ام ونگاهم به پسر می افتد اون تهیونگه!با دیدنش چشمانم پر از اشک میشود،او که انگار متوجه شده من را محکم در بغل میکند و با صدایش میگوید:« هیس.. گریه نکنی هاا.. همه چی درست میشه...هیچی نیست نترس نترس،والیسی نمرده ولی کم کم داره میمیره میتونم حسش کنم»
به اطراف نگاه میکنم ماه همه انگار در صحرا ای هستیم و من تهیونگ هم را در شن ها در بغل گرفته ایم میتوانم هزاران هزار افراد را ببینم بالای سرمون ماه بنفشی دارد میدرخشد ودنبال مردمش میگیردد وپوستانشان را نوازش میکند.
هرکجا باشم فورا این مکان را میشناسم اینجا دنیای اربابه دنیایی که پدرم ساخته ،ابرو هایم در هم گره میخورد دنیای ارباب و زبان سلطنتی..زبان سلطنتی فقط افرادی که خون سلطنتی دارند بلد هستندش و در مواقع تاج گذاری استفاده میشود این باعث میشه هرچی از شیاطین بخوای حتی وفادری وصداقتشون رو بهت بدن مثل این میمونه که به یک سگ دست آموز حرف بزنی و ازت اطاعت کنه.
دنیای ارباب دنیایی هستش که والیسی ساخته که با یک احظار تمام شیاطین وتمام نوع هایشان در دنیایی دیگر جمع میشوند از بزرگ تا کوچک برای مسائل مهم استفاده میشه.
صدایی بم شروع به صحبت میکند فورا متوجه میشوم داد با زبان سلطنتی حرف میزند دستانم را به گوش هایم میگیرم.ولی باشنیدن آن صدای آشنا احساس میکنم بهم خیانت شده ،چیزی درونم خالی شد امیدی بود؟یا احساسی؟دیگه عمرا نامش را بر زبان بیاروم شاهزاده دورگه شروع به صحبت میکند وتمام شیاطین دنیا گوش میدهند:«وقتش رسیده ان.قلاب را عوض کنیم وقدرت را بدست قدرتمند ترین بسپاریم..پادشاهی مفتخر میشه که بدست من میرسد ولی زیرا والیسی پادشاه قبلی مخالف این بود ما مجبور شدیم تاج خونین را وارد نمایش کنیم..»چهره جونگکوک در ذهن همه پدیدار میوشد درحالی که تاج خونین روی سرش است و روی تخت نشسته تمام مردم روی زانو می افتند جز من وتهیونگ او ابرو هایش را در هم کشیده فکر میکنم تنها کسی است حس من را دارد یا بیشتر ..هنوز در گیجی هستم.. چطور ممکنه؟ادامه دراد..
‌⛲️ ‌‌ ♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ️ ˡᶦᵏᵉ

🖤⃟ ᴍᴇᴍᴏʀɪᴇs ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇ

━━━━━━●────── ⇆
◁ ❚❚ ▷ ↻️

#رنگین_کمان #فانتزی #ویسگون
#فانتزی #گربه #سگ #نقاشی #طبیعت #گل #درخت #حیوانات #خرگوش #بی_تی_اس #لسرافیم #استر_کیذر #مهربونی #خدا #آسمان #کیپاپ #نیکی #یونجین #سونگین #لایک #بست #ماه #ستاره #خورشید #کهکشان#خوشحال #غمگین #گریه #لبخند #شادی #عزیزترین_دشمن_من #دنیا #زرد #آبی#isfp
دیدگاه ها (۴۶)

8:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلفردای آن روز جون...

حر؋ـ هاے نا گـ؋ـته༻p1

ببینم کی شرکت میکنه حیحی

سلامم عزیزان خواستم اینو به کسانی که تگ کردم یعنی اون هایی ک...

رمان✨رقیب عشقی✨💖پارت ۱همه ی بچه های ۱۱ ساله داشتن از والدینش...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

#ارباب‌سنگدل #پارت_18جونگ کوک همینطور حبف می‌زد و حرف می‌زد ...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁹مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست.هیچ‌کس تا ح...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. «از لوپست، راحت تر...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹²_بخش دوم_همراه دو پسر راهی جمع کوچکشان گوشه س...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط