چمدانت را که به دست می گیری چیزی در من از دست می رود… باو

چمدانت را که به دست می گیری چیزی در من از دست می رود… باور کردنی نیست که چگونه حجم اینهمه خاطره در چمدان کوچکت جا می شود ! فریاد می زنم اگر این بغض لعنتی امانم دهد ! امان نمی دهد… پس آهسته زیر لب می گویم: "مراقب خاطره هایمان باش"...
دیدگاه ها (۱)

گذشته ی من گذشت حتی می توانم بگویم درگذشتو و من برایش ماه ها...

درمن کسی زندگی میکند که رفته است.....

من کنار آمدم با رویایی پوچ فقط چند روزی شیوَن بود و گریه اما...

انقدر تنهایم که حتی کسی نیست صندلی را از زیر چوبه دار بکشد

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_52ورقه روی میز کنار تخت گذاش...

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:21و÷"کیم تهیونگ ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط