به نجوا گفت در زندانی اسیر شدهام که دیوارهایش را نمیبی
به نجوا گفت در زندانی اسیر شدهام که دیوارهایش را نمیبینم. میتوانم از این زندان فرار کنم، از آن فرار هم میکنم، اما باز در داخل آنم؛ زندانم به فراخنای هرجایی است که بر آن قدم میگذارم؛ انگار که با هر فرارم فراخنای آن وسیعتر میشود. فرارهایم بیهوده است...
- قیام خون برای خونخواهی خود
- قیام خون برای خونخواهی خود
- ۱۳.۳k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط