هلو مای دارلینگز 🖤👣

هلو مای دارلینگز 🖤👣
P3
داشتیم نسکافه می‌خوردیم که یهو یکی کنارم نشست و لیوان نسکافمو ریخت رو لباسم ...!
ملیس : سلام هرزه خانم‌ چطوری ( ملیسا دختر لوس کلاسه که خودشو به جونگکوک میچسبونه )
+ : چه غلللللللطی داری میکنی عوضی ( داد)
ملیسا : دیگه نزدیک ددیم نبینمت وگرنه بد تر از این سرت میارم جوجه
+: برو گمشو بابا احمق چکار اون قلدر روانی دارم
ملیسا : هوی هرزه درست با ددیم حرف بزن
+ : هه من هرزم یا تو که معلوم نیست چن شب بهش دادی که بش میگی ددی
ملیسا تا خواست بزنه تو صورت ا/ت که یکی دستشو گرف ملیسا برگشت سمتش که دید جونگکوک بود ...
ملیسا : عا ددی چه کار میکنی بزار بزنمش داشت بهت توهین میکرد ( بیا برو تو ....)
_ : برو اونور من خودم حلش میکنم
ملیسا : ددی خودتو ناراحت نکن خودم انجامش میدم
_ : کری یا خودتو زدی به کری گفتم خودم حلش میکنم ( داد )
ملیسا : ب..با..باشه د..ددی ( استرس )
* ملیسا رفت سر کلاس نشست و داشتی با خودش فکر می‌کرد که چطوری ا/ت رو ضایع کنه
ملیسا : باید ابروشو ببرم نمیزارم به ددیم نزدیک بشی هرزه خانم‌...
ویو ملیسا : داشتم رو میزش رنگ و چسب می‌ریختم که وقتی نشست نتونه پاشه وقتی هم که خواست پا بشه دامنش گیر کنه و پاره شه و ابروش بره هههههه ( مرض)
ویو ا/ت :
جونگکوک کنارم نشست و داشت نگام میکرد منم با نفرت نگاش میکردم
_ : چته چرا انقدر نگام میکنی
+ : آخه عجیبه دارم حیوون میبینم ( دختره #٪@$@٪@)
_ : کتک امروز کافی نبود برات بازم‌میخوای ؟ ( حالت ترسناک )
+ : با این حرفش یکم ترسیدم هیچی نگفتم
_ : خب اومدم بگم که باید یه کاری برام انجام بدی و اگه اون کارو نکنی قول نمیدم زندت نزارم
+ : من برده تو نیستم که هرجور بخوای با من رفتار کنی آقای جئون
_ : کار سختی نیست قول میدم اذیت نشی
+ : کارتو بگو
_ : یه شب فقط میخوام به عنوان پارتنرم توی یه مهمونی باهام بیای همین
+ : همینن؟؟؟
_ : گفتم که سخت نیس
+ : باشه برای کی ؟
_ : برای فردا شب .. فقط لباس باز نبینم بپوشی
+ : به تو چه
_ : عهه اوکی
*آروم سرشو آورد نزدیک گوشم طوری که تنم مور مور شد
_ : میدونی بدم میاد یکی رو حرفم حرف بزنه پس لباست پوشیده باشه ... فردا میبینمت بیبی ...( صدای بم )
+ : یا خدا من چم شده چرا اینطوری حرف زد قلبم داشت میومد تو دهنم؟؟؟؟؟؟؟؟
نه من عاشق نیستم عاشقم باشم اون ااز من بدش میاد شایدم خوشش بیاد عههههههه چی میگی ا/ت بیخیال
رفتم سر کلاس و ...
نشستم رو صندلی و استاد داشت حرف می‌زد
* بعد از کلاس
داشتم وسایلمو جمع میکردم که یهو خواستم بلند شم دیدم نمیتونم جونگکوکم از اونور داشت منو نگاه می‌کرد با یه فشار خودمو بلند کردمو دامنم پاره شد ولی چنتا تیکه خیلی کم مونده بود و کل رونای پام معلوم بود
ویو جونگکوک :
دیدم ا/ت داره سعی میکنه بلند شه و نمیتونست ...
دیدگاه ها (۰)

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

مثلث عشقی من پارت ۱۷:ا/ت ویواین الان چی گفت ا/ت: ای کاش با ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط