Chapter
Chapter:1
Part:54
بعد از اینکه کلی لوازم آرایشی از تانیا خریدن با خداحافظی دور شدن.
مایا:لباس بخریم؟
دیار سری به معنی تایید تکون داد و باهم به یکی از پاساژا بزرگ رفتن.
با وارد شدن به اون پاساژ یاد جونگکوک افتاد.
یه بار دیگه همدیگه رو اینجا دیده بودن.
دقیقا سههفته پیش.
آه،همجا اونو یاد جونگکوک میانداخت.
اون مرد فقط نُه روز تو زندگیش بود و تونسته بود همهجا اثر خودشو بزاره.
با صدای مایا از افکارش بیرون اومد.
--------
۶:۳۰
بعد اینکه کمی لباس خرید،از مایا جدا شد و به سمت خونه راهی شد.
نزدیکای شام به خونه رسید.
چشمش به طبقه دوم خورد و دوباره یاد جونگکوک افتاد.
انگار نمیتونست فراموشش کنه،هرجایی که بره.
یاد اون روزی افتاد که جونگکوک رو نرده ها سیگار میکشید و نگاهش میکرد.
سرشو برای پراکنده شدن افکارش تکون داد.
به داخل خونه رفت.
کاش جونگکوک بود تا دوباره مامانش مجبورش کنه براش غذا ببره،یا خودش این کارو کنه.
Part:54
بعد از اینکه کلی لوازم آرایشی از تانیا خریدن با خداحافظی دور شدن.
مایا:لباس بخریم؟
دیار سری به معنی تایید تکون داد و باهم به یکی از پاساژا بزرگ رفتن.
با وارد شدن به اون پاساژ یاد جونگکوک افتاد.
یه بار دیگه همدیگه رو اینجا دیده بودن.
دقیقا سههفته پیش.
آه،همجا اونو یاد جونگکوک میانداخت.
اون مرد فقط نُه روز تو زندگیش بود و تونسته بود همهجا اثر خودشو بزاره.
با صدای مایا از افکارش بیرون اومد.
--------
۶:۳۰
بعد اینکه کمی لباس خرید،از مایا جدا شد و به سمت خونه راهی شد.
نزدیکای شام به خونه رسید.
چشمش به طبقه دوم خورد و دوباره یاد جونگکوک افتاد.
انگار نمیتونست فراموشش کنه،هرجایی که بره.
یاد اون روزی افتاد که جونگکوک رو نرده ها سیگار میکشید و نگاهش میکرد.
سرشو برای پراکنده شدن افکارش تکون داد.
به داخل خونه رفت.
کاش جونگکوک بود تا دوباره مامانش مجبورش کنه براش غذا ببره،یا خودش این کارو کنه.
- ۲۳.۲k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط