دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد

دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد
شبی نبوده که بی غم سحر شود ای داد

شب آستان نیاز من و غریبی هاست
همیشه مانده در این شب به سینه ام فریاد

مرا که بی کسم اما در این غریبی ها
همیشه لغزش اشکی نوازشم می داد

پرنده ی قفسم مبتلا به عشق و جنون
خدا نخواست که باشم در آسمان آزاد

اگر که شب برود یا سپیده باز آید
قسم به شب به سکوتش نمی روی از یاد
دیدگاه ها (۱۲)

دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد شبی نبوده که بی غم سحر شو...

دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد شبی نبوده که بی غم سحر شو...

دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد شبی نبوده که بی غم سحر شو...

🕯 متن‌های تبریک شب یلدا برای اینستاگرامبر اساس سبک جدید شما ...

↚مــــاجــِـراے یـــِـکــــــ①ــــــ عـــِـشـــღــــق↛به روی...

نصرت الله مسعودی

شب قراریست که ستاره برای بوسیدن ماه میگذاردوچه زیباست شرم زم...

محمود نائل شاعر خرمشهری

رمضان آخر رمضان آخر براي علي (ع ) صفاي ديگري داشت و براي اهل...

خالده فروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط