بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو ابمیوه نبود
بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو ابمیوه نبود...
بزرگ شدیم...به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده مادرم هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدرم یک بیماری نهفته بود...
و اینکه والدینمان دیگر دست هایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و حتی برای عبور از پیچ و خم های زندگی...
بزرگ شدیم و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم،بلکه والدین ما هم همراه ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند و یا هم اکنون رفته اند...
خیلی بزرگ شدیم...
و فهمیدیم سخت گیری مادرم عشقش بود...
و غضبش عشق بود،تنبیه اش عشق بود...
عجیب دنیاییست،و عجیب تر از دنیا چه کوتاه است عمرمان...
بزرگ شدیم...به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده مادرم هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدرم یک بیماری نهفته بود...
و اینکه والدینمان دیگر دست هایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و حتی برای عبور از پیچ و خم های زندگی...
بزرگ شدیم و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم،بلکه والدین ما هم همراه ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند و یا هم اکنون رفته اند...
خیلی بزرگ شدیم...
و فهمیدیم سخت گیری مادرم عشقش بود...
و غضبش عشق بود،تنبیه اش عشق بود...
عجیب دنیاییست،و عجیب تر از دنیا چه کوتاه است عمرمان...
- ۱.۱k
- ۱۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط