Heir of Light and Darkness
Heir of Light and Darkness
part : 11
وقتی رسیدن به خونه تهیونگ روی مبل دراز کشید آهی کشید ، حقیقتا حق با مادرش بود اون به فرشته بود و جونگکوک به شیطان و ازدواج یا جفت دراومدن باهم عجیب بود، ولی کی اهمیت میداد؟ تهیونگ عاشق جونگکوک بود
-به چی فکر میکنی؟
تهیونگ از فکر بیرون اومد
+هیچی
-پس چرا به دیوار زل زدی
+فکرم درگیر بود همین
جونگکوک سر تکون داد و آشپزخانه رفت
-میخوام ناهار درست کنم ، به نظرت خوب میشه؟چون بار اولمه
+احتمالا چون بار اولته گند بزنی به آشپزخونه
-خوشم میاد خیلی رُکی
+خب باید حقیقت و میگفتم
-پس تا تو لباس هات و عوض کنی منم غذا رو آماده میکنم
+باشه زود برمیگردم
جونگکوک پیشبند و پوشید و مشغول آماده کردن غذا شد، و تهیونگ به سمت اتاق هتل رفت تا حموم کنه
وارد حموم شد و آب و باز کرد و زیر دوش رفت و ناخودآگاه به فکر فرو رفت
مامان همیشه میگفت جفت مثل خودته اگه فرشته باشی فرشته و اگه شیطان باشی شیطان پس چرا جفت منی که فرشته ام شیطانه؟.. شاید اصلا جفتم نیست.. و داره گولم میزنه ولی آخه من دوسش دارم... آه خدایا دارم گیج میشم
که با صدای تقه در به خودش اومد
+عا بله؟
-تهیونگ؟غذا حاضره
-الان میام یکم صبر کن
بعد گرفته دوش کوتاه حولهی تن پوش رو تنش کرد و بیرون رفت
+من اومدم
-خوبه لباس هات رو بپوش و بیا غذا بخوریم
تهیونگ باشه ای گفت و یه شلوارک و تیشرت پوشید و بعد از خشک کردن موهاش پایین رفت
+خیلی گشنمه
-پس بخور
تهیونگ چابستیک و برداشت رشته های نودل و خورد، پس از تموم شدن کامل غذا تهیونگ دوباره رو مبل دراز کشید
+آه... خیلی خوب بود ممنون
-خواهش میکنم
و بعد وارد گوشیش شد
~~~
ادامه دارد...
ببخشید کم مینویسم هم مریضم هم شنبه پرسش زبان دارم😭
part : 11
وقتی رسیدن به خونه تهیونگ روی مبل دراز کشید آهی کشید ، حقیقتا حق با مادرش بود اون به فرشته بود و جونگکوک به شیطان و ازدواج یا جفت دراومدن باهم عجیب بود، ولی کی اهمیت میداد؟ تهیونگ عاشق جونگکوک بود
-به چی فکر میکنی؟
تهیونگ از فکر بیرون اومد
+هیچی
-پس چرا به دیوار زل زدی
+فکرم درگیر بود همین
جونگکوک سر تکون داد و آشپزخانه رفت
-میخوام ناهار درست کنم ، به نظرت خوب میشه؟چون بار اولمه
+احتمالا چون بار اولته گند بزنی به آشپزخونه
-خوشم میاد خیلی رُکی
+خب باید حقیقت و میگفتم
-پس تا تو لباس هات و عوض کنی منم غذا رو آماده میکنم
+باشه زود برمیگردم
جونگکوک پیشبند و پوشید و مشغول آماده کردن غذا شد، و تهیونگ به سمت اتاق هتل رفت تا حموم کنه
وارد حموم شد و آب و باز کرد و زیر دوش رفت و ناخودآگاه به فکر فرو رفت
مامان همیشه میگفت جفت مثل خودته اگه فرشته باشی فرشته و اگه شیطان باشی شیطان پس چرا جفت منی که فرشته ام شیطانه؟.. شاید اصلا جفتم نیست.. و داره گولم میزنه ولی آخه من دوسش دارم... آه خدایا دارم گیج میشم
که با صدای تقه در به خودش اومد
+عا بله؟
-تهیونگ؟غذا حاضره
-الان میام یکم صبر کن
بعد گرفته دوش کوتاه حولهی تن پوش رو تنش کرد و بیرون رفت
+من اومدم
-خوبه لباس هات رو بپوش و بیا غذا بخوریم
تهیونگ باشه ای گفت و یه شلوارک و تیشرت پوشید و بعد از خشک کردن موهاش پایین رفت
+خیلی گشنمه
-پس بخور
تهیونگ چابستیک و برداشت رشته های نودل و خورد، پس از تموم شدن کامل غذا تهیونگ دوباره رو مبل دراز کشید
+آه... خیلی خوب بود ممنون
-خواهش میکنم
و بعد وارد گوشیش شد
~~~
ادامه دارد...
ببخشید کم مینویسم هم مریضم هم شنبه پرسش زبان دارم😭
- ۸۰۳
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط