رنگ اشکم بی توداردارغوانی میشود

رنگ اشکم بی توداردارغوانی میشود
سرفه هایم تازگی ها آن چنانی میشود

انتظارت کاردارددست چشمم میدهد
رفته رفته عینکم ته استکانی میشود

هرچه غم بودازدلم بااشک بیرون شدولی
خاطراتت پشت پلکم بایگانی میشود

کوه طاقت هم که باشی عشق آبت میکند
شانهای مردعاشق استخوانی میشود

شب به شب جنگ ست بین عقل من باعشق تو
نقش من هم این وسط پادرمیانی میشود

چشم وابروی خشن ازبس که می آید به تو
گاهی آدم عاشق نامهربانی میشود

صفحه ای ازدفترم رابادباخودبردو رفت
داستان عشق مافرداجهانی میشود

بی تواطرافم پرازارواح سرگردان شده
دیدگاه ها (۱)

ای راحت جان یار وفادار که بودی؟ ما دل به تو دادیم تو د...

دلم یک کوچه می خواهد ؛ پر از بوی اقاقی ها ...دلم یک پنجره ...

"شاعرم شعر گران آورده امواژه از ژرفای جان آورده ام"آنچه لازم...

من و تو دوتا پرنده، تو قفس زندونی بودیمجای پر زدن نداشتیم، و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط