بعضی روزها هوایی خانه‌ی کودکی‌هایم می‌شوم،

بعضی روزها هوایی خانه‌ی کودکی‌هایم می‌شوم،
دلم برای حیاطی که نیست... مادربزرگی که نیست..‌.
برای بوته‌ی یاس و درخت شمشاد و آب و جاروهای بعد از ظهر تنگ می‌شود
می‌روم محله‌ی قدیمی، دست می‌کشم روی دیوار
و قدم میزنم در پیاده رو خانه ‌مان که دیگر نیست..‌.
سرم را بلند می‌کنم شاید مادرم پشت پنجره بیاید،
شاید برایم گوجه سبز و زالزالک خریده باشد،
انار دانه کرده باشد
دیدگاه ها (۷)

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

قسمت ۶

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط