پارت ۱۵

پارت ۱۵

+اوهوم

∆ نوه ی عزیزم ، مادرت حالش خوب میشه ، فعلا دکترا بالای سرشن

✓من میرم برات دارو میارم عزیزم باشه ؟

+باشه مامان بزرگ

بعد از رفتن خانوم بزرگ جونگین اومد پیشم و توی بغل گرفتم

جونگین: نمیدونی چقدر ترسیدم وقتی گفتن یکی می‌خواسته خواهر کوچولومو ازم بگیره

+داداش مامان

جونگین: مامانمون خوب میشه عزیزم ، مامان حالش مثل روز اول خوب میشه

+ولی مامان هیچوقت خوب نبود ، حتما قبل ازدواجشو میگی

•یونا!

+راست میگم بابا ، شما هیچوقت برای مامانم ارزش قائل نبودید

•اما برای تو پدر خوبی بودم

+ نمیخوام ، برام پدر خوبی نباشید ، برای مامانم همسر خوبی باشید این تنها خواسته ام از شماست...

∆ ببین کی هان ، حتی دختر کوچولوتم این رو فهمیده بازم تو نمیخوای بفهمی

عمو: این زنا خودشونو به ضعیفی میزنن بابا ، مثل سگ جون دارن ، بعدشم خودشون از عادت های خانواده ی ما با خبر بودن ، میخواستن وصلت نکنن

+ اونا مجبور...

چانگبین: یونا تو نمیخواد خودت رو ناراحت کنی باشه ؟

+اما...

لینو: افرین دختر خوب!

∆ بزارید نوه ام حرفشو بزنه!....
دیدگاه ها (۰)

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

.PRISON MAFIA.

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

سناریو🎀وقتی میری خونه مامان باباش[دوست پسرتن]مامانش:خوش اومد...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت ۱۳یون: نه نگو که ا/ت زنگ بزن دکترا/ت : اوکیکه مامانم زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط