پارت 4
پارت 4
حمله کرد سمتش و زدش منم اومدم اینور بعد از اینکه زدشان رفتیم سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم پو ماشین سکوت کامل بود منم سرم تو گوشی بود و سهیلم اخم کرده بود داشت رانندگی میکرد
رسیدیم خونه ماشینو برد تو پارکینگ از ماشین پیاده شدم رفتم سمت در ورودی درو باز کردم دیدم خونه تاریکه وا مگه مامان و بابا نیستن
من ـــ عه چرا خونه تاریکه مگه مامان بابا نیستن
سهیل ــ نه رفتن اصفهان
من ــ اصفهان براچی چرا به من نگفتن
سهیل ــ برای کار بابا رفتن دوما گوشیتو نگاه کن ببین چند بار زنگ زدن
من ــ ها آها باش گوشیمو نگاه کردم دیدم پنج باز زنگیدن
من ــ اها باش من برم بخوابم فردا کلاس دارم
سهیل ــ خیلی خوب برو نبینمت
من ــ ـگگگگگگ مسخره
سهیل ــ ادا منو درنیارا
من ــ میارم بتوچه و دویدم رفتم سمت پله و رفتم تو اتاقم لباسامو در اوردم و خوابیدم آخیش هیچی بهتر از خواب نیست
دو روز بعد
دوروز از اون اتفاق گذشته بود و امروز سهیل گفت میاد دنبالم دم در دانشگاه منتظر بودم تا بیاد
ده دقیقه بعد
بعد از ده دقیقه منتظر بودن سهیل رسید رفتم سوار ماشین شدم
من ــ به سلام اق سهیل خل
سهیل ــ علیک
من ــ چته باز
سهیل ــ هیچی حوصله حرف زدن با تو رو ندارم
یه لحظه خورد تو ذوقم ساکت نشستم نمیدونم چیکار کردم که انقدر از من بدش میاد هیمنجثری داشتم فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد نگاش کردم دیدم شماره ناشناسه
پایان پارت
اصکی ممنوع
حمله کرد سمتش و زدش منم اومدم اینور بعد از اینکه زدشان رفتیم سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم پو ماشین سکوت کامل بود منم سرم تو گوشی بود و سهیلم اخم کرده بود داشت رانندگی میکرد
رسیدیم خونه ماشینو برد تو پارکینگ از ماشین پیاده شدم رفتم سمت در ورودی درو باز کردم دیدم خونه تاریکه وا مگه مامان و بابا نیستن
من ـــ عه چرا خونه تاریکه مگه مامان بابا نیستن
سهیل ــ نه رفتن اصفهان
من ــ اصفهان براچی چرا به من نگفتن
سهیل ــ برای کار بابا رفتن دوما گوشیتو نگاه کن ببین چند بار زنگ زدن
من ــ ها آها باش گوشیمو نگاه کردم دیدم پنج باز زنگیدن
من ــ اها باش من برم بخوابم فردا کلاس دارم
سهیل ــ خیلی خوب برو نبینمت
من ــ ـگگگگگگ مسخره
سهیل ــ ادا منو درنیارا
من ــ میارم بتوچه و دویدم رفتم سمت پله و رفتم تو اتاقم لباسامو در اوردم و خوابیدم آخیش هیچی بهتر از خواب نیست
دو روز بعد
دوروز از اون اتفاق گذشته بود و امروز سهیل گفت میاد دنبالم دم در دانشگاه منتظر بودم تا بیاد
ده دقیقه بعد
بعد از ده دقیقه منتظر بودن سهیل رسید رفتم سوار ماشین شدم
من ــ به سلام اق سهیل خل
سهیل ــ علیک
من ــ چته باز
سهیل ــ هیچی حوصله حرف زدن با تو رو ندارم
یه لحظه خورد تو ذوقم ساکت نشستم نمیدونم چیکار کردم که انقدر از من بدش میاد هیمنجثری داشتم فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد نگاش کردم دیدم شماره ناشناسه
پایان پارت
اصکی ممنوع
- ۱۷۲
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط