سناریوی بلولاک
سناریوی بلولاک
اگه موهاشونو بکشی...
ایساگی
اولش آروم برمیگرده.
«چرا موهامو کشیدی؟»
تو: «همینجوری.»
این بشر همونجا وارد حالت تحلیل میشه.
«پس تو موهامو کشیدی چون کنجکاو بودی... یعنی دنبال واکنش من بودی... یعنی میخواستی قدرت روانی خودتو روی من آزمایش کنی...»
تو: «نه فقط حوصلم سر رفته بود.»
ده دقیقه بعد هنوز داره تحلیل میکنه.
باچیرا
موهاشو میکشی.
یه جیغ از خودش درمیاره که انگار روح دیده.
بعد برمیگرده.
بعد دوباره موهای خودتو میکشه.
بعد فرار میکنه.
بعد برمیگرده.
بعد دوباره میکشه.
الان دیگه تبدیل شده به بازی.
شما دوتا مثل دو تا گربه وحشی دور هم میدویین.
ناگی
موهاشو میکشی.
هیچی.
باز موهاشو میکشی.
هیچی.
سومین بار...
خیلی آروم سرتو نگاه میکنه.
«حوصله داری؟»
تو: «آره.»
ناگی: «خوش به حالت...»
و دوباره میخوابه.
رئو
موهاشو میکشی.
اول فکر میکنه اشتباهی بوده.
دفعه دوم میکشی.
هنوز مودبه.
دفعه سوم...
«ببین عزیزم.»
اون لبخندش خیلی خطرناکه.
«اگه دوباره این کارو بکنی هزینه درمانت با خودته.»
کونیگامی
موهاشو میکشی.
مثل یه قهرمان داستانهای شونن برمیگرده.
«اتفاقی افتاد؟»
تو: «نه.»
«پس چرا موهامو کشیدی؟»
«خواستم ببینم واکنشت چیه.»
...
این بشر انقدر آدم خوبیه که آخرش خودش معذرت خواهی میکنه.
شیدو
خدا بیامرزدت.
موهاشو میکشی.
اول دو ثانیه ساکت میشه.
بعد لبخند میزنه.
بدترین اتفاق ممکن.
چون وقتی شیدو لبخند میزنه یعنی یه فاجعه در راهه.
«عه؟ جرئت داری؟»
تو: «آره؟»
«باحاله.»
بعد شروع میکنه موهای تو رو به شکل غیرقانونی به هم ریختن.
آخرش هر دوتاتون شبیه جوجه برقگرفته میشین.
رین
موهاشو میکشی.
...
هیچی نمیگه.
فقط نگاهت میکنه.
...
هنوز نگاهت میکنه.
...
تو کم کم میفهمی اشتباه بزرگی کردی.
«ببخشید.»
هنوز نگاه میکنه.
«واقعاً ببخشید.»
هنوز نگاه میکنه.
بعد میره.
اما تو میدونی پروندهات بسته نشده.
سائه
موهاشو میکشی.
این بشر انگار از اولم ازت ناامید بوده.
آروم برمیگرده.
«چند سالته؟»
تو: «مثلاً؟»
«رفتارت شبیه بچه پنج سالههاست.»
بعد راهشو میکشه میره.
و نمیدونی چرا بیشتر از دعوا کردن اعصابت خورد شد.
چیگیری
موهاشو میکشی.
دو ثانیه سکوت.
«موهامو کشیدی؟»
تو: «آره.»
«موهامو؟»
«آره.»
«همین موهارو؟»
الان دیگه احساس میکنی به یه اثر هنری آسیب زدی.
کایزر
موهاشو میکشی.
این بشر طوری رفتار میکنه انگار تیر خورده.
«آه! خیانت!»
تو: «فقط موهات بود.»
«فقط موهام؟!»
پنج دقیقه بعد هنوز داره برای نس تعریف میکنه که چقدر مظلوم واقع شده.
نس
موهاشو میکشی.
اول شوکه میشه.
بعد به کایزر نگاه میکنه.
بعد دوباره به تو
بعد میره پشت کایزر
اگه موهاشونو بکشی...
ایساگی
اولش آروم برمیگرده.
«چرا موهامو کشیدی؟»
تو: «همینجوری.»
این بشر همونجا وارد حالت تحلیل میشه.
«پس تو موهامو کشیدی چون کنجکاو بودی... یعنی دنبال واکنش من بودی... یعنی میخواستی قدرت روانی خودتو روی من آزمایش کنی...»
تو: «نه فقط حوصلم سر رفته بود.»
ده دقیقه بعد هنوز داره تحلیل میکنه.
باچیرا
موهاشو میکشی.
یه جیغ از خودش درمیاره که انگار روح دیده.
بعد برمیگرده.
بعد دوباره موهای خودتو میکشه.
بعد فرار میکنه.
بعد برمیگرده.
بعد دوباره میکشه.
الان دیگه تبدیل شده به بازی.
شما دوتا مثل دو تا گربه وحشی دور هم میدویین.
ناگی
موهاشو میکشی.
هیچی.
باز موهاشو میکشی.
هیچی.
سومین بار...
خیلی آروم سرتو نگاه میکنه.
«حوصله داری؟»
تو: «آره.»
ناگی: «خوش به حالت...»
و دوباره میخوابه.
رئو
موهاشو میکشی.
اول فکر میکنه اشتباهی بوده.
دفعه دوم میکشی.
هنوز مودبه.
دفعه سوم...
«ببین عزیزم.»
اون لبخندش خیلی خطرناکه.
«اگه دوباره این کارو بکنی هزینه درمانت با خودته.»
کونیگامی
موهاشو میکشی.
مثل یه قهرمان داستانهای شونن برمیگرده.
«اتفاقی افتاد؟»
تو: «نه.»
«پس چرا موهامو کشیدی؟»
«خواستم ببینم واکنشت چیه.»
...
این بشر انقدر آدم خوبیه که آخرش خودش معذرت خواهی میکنه.
شیدو
خدا بیامرزدت.
موهاشو میکشی.
اول دو ثانیه ساکت میشه.
بعد لبخند میزنه.
بدترین اتفاق ممکن.
چون وقتی شیدو لبخند میزنه یعنی یه فاجعه در راهه.
«عه؟ جرئت داری؟»
تو: «آره؟»
«باحاله.»
بعد شروع میکنه موهای تو رو به شکل غیرقانونی به هم ریختن.
آخرش هر دوتاتون شبیه جوجه برقگرفته میشین.
رین
موهاشو میکشی.
...
هیچی نمیگه.
فقط نگاهت میکنه.
...
هنوز نگاهت میکنه.
...
تو کم کم میفهمی اشتباه بزرگی کردی.
«ببخشید.»
هنوز نگاه میکنه.
«واقعاً ببخشید.»
هنوز نگاه میکنه.
بعد میره.
اما تو میدونی پروندهات بسته نشده.
سائه
موهاشو میکشی.
این بشر انگار از اولم ازت ناامید بوده.
آروم برمیگرده.
«چند سالته؟»
تو: «مثلاً؟»
«رفتارت شبیه بچه پنج سالههاست.»
بعد راهشو میکشه میره.
و نمیدونی چرا بیشتر از دعوا کردن اعصابت خورد شد.
چیگیری
موهاشو میکشی.
دو ثانیه سکوت.
«موهامو کشیدی؟»
تو: «آره.»
«موهامو؟»
«آره.»
«همین موهارو؟»
الان دیگه احساس میکنی به یه اثر هنری آسیب زدی.
کایزر
موهاشو میکشی.
این بشر طوری رفتار میکنه انگار تیر خورده.
«آه! خیانت!»
تو: «فقط موهات بود.»
«فقط موهام؟!»
پنج دقیقه بعد هنوز داره برای نس تعریف میکنه که چقدر مظلوم واقع شده.
نس
موهاشو میکشی.
اول شوکه میشه.
بعد به کایزر نگاه میکنه.
بعد دوباره به تو
بعد میره پشت کایزر
- ۱۳۷
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط