گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده ی من رفتی و لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز


دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است


زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست



در خیالم اما

همچنان روز نخست
تویی آن قامت بالنده هنوز


در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز


آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقیست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
دیدگاه ها (۱)

صدایت می کنم امشب مرا از عمق دل بنگرجوابم ده تو نجوا کن شود ...

ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ، ... ﺑﺎﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﻡﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﯼ ، .....

من سکوتم تو ترانهمن یه فانوس تو زبانهمن نگاه مات و گنگمتو نگ...

من آمده ام تا به ابد مال تو باشمپرواز کنی، پر بزنم، بال تو ب...

عاشقانه

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط